انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٤١
«سپس، آنگاه كه جنونش بالا گرفت، سفلهاى احمق را، كه نه دين داشت تا مهارش سازد، نه فهم كه او را منع كند و نه شرف كه وى را بازدارد به صدارت برگزيد[١]. هنوز اين شرور قدرت را به كف نگرفته مهياى هدم مذهب و جنگ عليه مسلمين شده، اصل و بنياد حقيرش وى را به فروش سرزمينهاى اسلام به بهايى اندك واداشت.
«لهذا، فرنگان گمان بردند كه هنگام بهرهبردارى از قلمرو اسلام فرارسيده و تصور كردند كه قدرت علما كه همواره مدافعان سنگر اسلام بودند از بين رفته و نفوذ ايشان رخت بربسته و مانع و رادعى در بين نيست، و از اينروى با دهانهايى باز مشتاقانه به بلعيدن بخشى از اين پادشاهى هجوم آوردند.
«سپس حق سربرآورده، بر باطل يورش برده مغلوبش ساخت و مساعى دشمنان بىثمر گشته خودكامگان به ذلت افتادند. حق را بگويم: شما پيشوايان با عزم راسخ خود به اسلام شكوه و عظمت بخشيده بر اقتدارش افزوديد و دلها را از هيبت و قدرت خود آكنديد. تمامى بيگانگان دريافتند كه قدرت شما نيرويى بلامنازع است و تفوق بر آن ممكن نيست و نمىتوان ناديدهاش انگاشت. آنان دريافتند كه شما نجباى زمين هستيد و اختيار مردم به دست شماست. امّا، اكنون خطر عظيم و موقع حساس، زيرا اشرار به ترميم جراحات خود متحد گرديده، به كسب اهداف خود شائق بوده برآنند كه آن شرور را به نفى تمامى علما از كشور وادارند. بنابراين، به دماغ وى انداختهاند كه انجام اوامرش تنها به مدد امراى قشون ميسر است و اين امرا كه حاليه ايرانى و مسلمانند، خلاف فتاوى علما رفتار ننموده به ايراد هيچضرب و جرحى رضا نخواهند داد. پس، جهت برقرارى اقتدار حكومت بايست فرماندهان اروپايى جايگزين آنان گردند و، به عنوان مثالى ازيندست، شيوه اداره گارد محافظ سلطنتى و تيپ قزاق را به اين خائن احمق عرضه كردهاند[٢]. لهذا، حال اين زنديق و اعوان بدكيش وى برآنند كه اختيار قشون را به بيگانگان بسپرند و شاه با جنون ديرپاى خود اين طرح را تصويب و از اين بابت آكنده از شعف گشته است.
«به خداوند سوگند كه جنون و بيدينى باهم پيمان بسته، حمق و حرض متحد شدهاند تا اسلام را براندازند، شرع مقدس را نابود كنند و بدون كمترين مقاومت و مبارزهاى سرزمين اسلام را به
[١] - مقصود ميرزا على اصغر خان امين السلطان است كه بعدها عنوان والاى« اتابك اعظم» را يافت.
[٢] - اين خود نشانگر دورانديشى سيد در اين باب است كه بعدها سرهنگ لياخوف و ساير افسران روسى، كه در خدمت شاه حاضر هستند، عامل كودتاى رقتانگيز ٢٣ ژوئن ١٩٠٨ گرديدند. تيپ قزاق اصلا در ١٨٨٢ به وجود آمد و سرهنگ كوزاكوفسكى نخستين فرمانده آن بود.