انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣٩
پاسخ پرسش شاه كه چرا نخست از وى رخصت نخواستهاند، گفته شد كه «اين مسئلهاى مذهبى است و نيازى به چنين رخصتى ندارد.» در پى اين ماجرا شاه بالاجبار امتياز را لغو كرده، جهت ترضيه شركت انگليسى ملزم به پرداخت نيم ميليون پاوند غرامت گرديد. بدين قرار سيد جمال الدين توانست با مرتفع ساختن عاملى كه به سلطه انگليس بر ايران مىانجاميد، يعنى امتيازاتى كه در نامهاش برشمارده بود، ايران را از آن بليه وارهاند. مردان و علماى حقيقى اينچنين هستند.
«اكنون[١] ميزان نفوذ روحانيت بر مردم ايران كاملا آشكار است و اين نفوذ به حدى است كه حكومت را تغيير داده و از رژيمى استبدادى به حكومت قانون اساسى تبديل كرده است. اين واقعه شايد نخستين هشدار به علما بود تا بدانند كه اوضاع در دست ايشان است. بااينوجود، طلايهدار اين انقلاب سيد جمال الدين بود؛ بعينه در انقلاب مصر كه «انجمن» وى عامل نخستين تلاشها جهت مقاومت در برابر اسماعيل پاشا و انهدام قدرت وى و همچنين برانگيختن روح ترقيخواهى در «توفيق» بود، چندانكه وى سيد و حاميانش را اطمينان داد كه در صورت دستيازى به سلطنت مجلس نمايندگان را تأسيس و ساير اصلاحات را عملى سازد؛ گرچه، بعدها دخالت ارتش در سياست تمامى اين نقشهها را ناكام گذارد.
«توفيق علما در منع دخالت بيگانه در ايران، كه معلول مساعى و دلالتهاى سيد بود، نه تنها نشان از آن داشت كه قدرت روحانيت و مردم، فوق اقتدار شاهان است، كه اين هشدار بعدها با كشته شدن ناصر الدين شاه به دست تنى از پىپسران سيد تكميل گرديد.
امّا، سيد نه از واداشتن آن عالم بزرگ و ساير علما به مقاومت در برابر شاه و صدراعظم، و نه از توفيق خود در اين امر رضا داشت. لهذا، از بصره به اروپا رفته باب انتقاد شفاهى و كتبى [از سلطنت ايران را] گشوده، ماهنامه دو زبانه «ضياء الخافقين» را تأسيس، يا به عبارتى به تأسيس آن مدد كرده، و در هرشماره مقالهاى پيرامون اوضاع ايران، به امضاى «سيد» يا «سيد حسينى»، منتشر ساخت. تشريح اوضاع مصر نيز در شمار مهمترين مقالات وى قرار دارند.
سيد در مقالاتش حكومت و شاه ايران را بىوقفه آماج انتقاد قرار داد، تا آنجا كه وزيرمختار ايران در لندن جهت جذب و اسكات وى مبلغ عظيمى رشوه پيشنهاد كرد. سيد در پاسخ آن وزيرمختار گفت: «هيچچيز مرا رضا نمىسازد، مگر آنكه شاه كشته شده، شكمش پاره شده و به گور سپرده
[١] - اين كلمات در اوايل ١٩٠٨ نوشته شدهاند و من نامه حاوى آنها را در ٧ مارس آن سال دريافت كردم.