انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣٧
آنها را ابطال كرده و يحتمل بتوانند اين شر آز و طمع را كه بدان رضايت داده شده فرونشانند ... پس، همه چيز از تو، به دست تو و به سوى توست و تو نزد خدا و خلق مسئول همه چيز هستى ...»
«بىشك آن پيشواى مردم شنيده است كه سردمداران كفر و اعوان شرك با آن دانشمند فاضل و متقى، حاجى ملا فضل اللّه دربندى، چه كردهاند؛ و عن قريب خواهد شنيد آنچه را كه اين افراد بىوجدان و بيرحم بر مجتهد فاضل، متقى و صادق، حاجى سيد على اكبر شيرازى وارد آوردهاند.
همچنين آگاه مىگرديد كه چه كشتار، ضرب و شتم، غل و زنجير و حبسهايى كه بر مدافعان ملك و دين هموار گشته است. ميرزا محمد رضا كرمانى[١]، آن جوان متقى كه به دست آن مرتد [، امين السلطان،] در زندان به قتل رسيد[٢]، و فاضل كامل حاج سياح (محلاتى) و دانشور اديب ميرزاى فروغى و اديب نجيب ميرزا محمد على خان و عالم قانونگذار اعتماد السلطنه[٣] و ديگران قربانيان چنين جناياتى بودند.»
«در باب سرگذشت خودم و آنچه آن ستمگر با من كرد ... آن بىوجدان فرمان داد مرا، در حاليكه در شاه عبد العظيم متحصن و شديدا بيمار بودم، در ميان برف و در شرايطى چنان موهن و خفتبار كه بدتر از آن متصور نيست، تا پايتخت بر خاك كشند (و اينهمه پس از نهب و غارت من بود.) انا للّه و انا اليه راجعون.»
«پس از آن، اعوان بدبخت او مرا، بهرغم بيمارى، بر اسبى لخت نشانيده، در غل و زنجير و در ميان برف و بوران به معيت عدهاى سوار تحت الحفظ به خانقين[٤] فرستادند. و او قبلا به والى آنجا نوشته بود كه مرا به بصره منتقل سازد، چه نيك مىدانست كه اگر مرا به حال خود واگذارد به نزد تو آمده، از اعمال وى و وضعيت مردم [ايران] آگاهت ساخته و آنچه را از افعال شرارتآميز اين كافر بر سرزمينهاى اسلامى رفته است بازگفته و تو را به يارى مسلمين برخواهم انگيخت. زيرا قطعا مىدانست كه اگر به ديدارت توفيق يابم، ديگر تداوم وزارتش، كه ويرانى بلاد، هلاك عباد و اعلاء كلمه كفر است، ميسر نخواهد بود ... و لئامت و گناهش افزون گشته، به نيت انحراف قيام عمومى و اسكات خشم مردم، آنان را كه شور و شوق مذهبى و حبّ وطن به دفاع از حريم اسلام و حقوق مردم
[١] - هموست كه بعدها ناصر الدين شاه را كشت و در فصول آتى به تفصيل ازو سخن خواهيم گفت.
[٢] - البته اين يك اشتباه است، امّا معلوم ساختن سرنوشت زندانيان سياسى در ايران تا ديرزمانى پس از دستگيرى كار چندان سهلى نيست.
[٣] - محمد حسن خان اعتماد السلطنه، يكى از پىپسران سيد جمال الدين، فردى اهل قلم بود و چندين اثر مفيد، از قبيل« المآثر و الآثار»( در باب دستگاه ناصر الدين شاه، وقايع عمده و نخبگان رژيم و غيره) نوشته است. اين كتاب در ١٣٠٦ ه. ق.، ٩- ١٨٨٨ م.، در تهران به چاپ رسيد.
[٤] - پاسگاه مرزى حكومت ترك در جاده بين ايران و بغداد.