انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣٤
اسلام. و ميل دارم اين تقاضا، گرچه خطاب به يك فرد است، درخواستى باشد از تمامى ايشان.»
«پيشواى دين، پرتو انوار ائمه، ستون عرش دين و زبان گوياى شرع مبين جناب حاج ميرزا محمد حسن شيرازى- خداوند قلمرو اسلام را به دست تو محفوظ دارد و دسيسه زنادقه لئيم را دفع فرمايد!-»
«خداوند تو را نايب اعظم حجت كبرى قرار داده، و تو را از بين همكيشان راستين برگزيده و زمام امور سياست امت را در كف تو نهاده تا طبق شريعت غرا اداره كنى و بدان وسيله حقوق ايشان را حفظ و قلوبشان را از خطا و ترديد نسبت به آن صيانت نمايى. و از ميان افراد بشر تو را، كه از وراث انبياء هستى، برگزيده تا عنان امور مردم را به دست گرفته و ايشان را در اين دنيا به سعادت و در آخرت به شادى روح رهنمون گردى. خداوند تو را بر اريكه رياست نشانده و چنان بر خلق برترى بخشيده كه تو را به نجات و دفاع از كشور ايشان و گواهى بر سنن پيشينيان قادر ساخته است.»
«و به درستى كه تمامى امت، خرد و كلان، ساكن و خانهبهدوش، وضيع و عالى خود را خاضعانه در اختيار قدرت والا و روحانى تو نهادهاند و به گاه اضطرار به سوى تو مىنگرند، و به هنگام گرفتارى و بلا به تو چشم مىدوزند و برآنند كه شادى و سعادت ايشان از توست، وسيله رستگارى و نجاتشان تويى و امنيت و تحقق آمالشان به دست توست.»
سپس نويسنده چنين ادامه مىدهد «كه مردم ايران به سبب ستمهايى كه تحمل كردهاند و به علت چشمانداز آتيه كشور خود به نوميدى دچار آمدهاند. «بيت الدين» به كفار فروخته شده و توسط آنان لگدمال گرديده است. امّا، مردم به سبب فقدان رهبرى دچار آشفتگى، تفرقه و ناتوانى هستند و زمزمه بيدينى آغاز مىكنند. زيرا هيچ اشارت و رهنمودى از سوى مجتهدى ايشان، بحق، به عنوان دليل و رهبر خود در تمامى امور مربوط به سعادت اسلام مىانگارند، فرانمىرسد. سيد مىافزايد كه «آنان بحق برآنند كه سخن جامع از آن توست، سخنى كه مىتواند ايشان را متحد سازد؛ حجت قاطع تو راست و امر تو نافذ است و حكم تو را معاندى نيست و اگر بخواهى قادرى به اداى كلمهاى آحاد پراكنده آنان را متحد كنى ... و بدينوسيله قلوب دشمنان خداوند و آنها را مملو از بيم سازى و ايشان را از شر زنادقه حفظ نمايى و ادبار و اختلافى را كه آنان را فراگرفته رفع كنى و از زندگى سخت به زيستنى راحت و پرنعمت رهنمونشان گردى. و بدينطريق اسلام توسط پيروانش حفاظت شده، به مقام والاى خود خواهد رسيد.»
سپس، چنين مىگويد:-