انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣٢
استعمال اصطلاحات معمول محاوره و عاميانه پرهيز مىنمود. امّا، با دقت بسيار واژگان خود را به فراخور توان شنوندگان برمىگزيد. به عنوان سخنورى مردمى، به سختى مىتوان در شرق رقيبى براى وى يافت. در سخن گفتن جدى و پرشور بود و از كلام هزلآميز يا نابخرد و بىمعنى دورى مىجست.
در زندگى خويش پارسا بوده به امور دنيوى وقعى نمىنهاد. در برابر خطر سرسخت و نترس، صريح و ملايم، امّا تندخو، با همه مهربان، امّا در برابر بزرگان صاحب استقلال رأى بود. آوردهاند كه به گاه اخراج از مصر، با جيبى تهى به سوئز رسيد. كنسول ايران، همراه چند تن از تجار ايرانى، پيشنهاد كردند مقدارى پول، به عنوان قرض يا هديه، به او بدهند. امّا، سيد نپذيرفت و گفت، «پولتان را براى خود نگهداريد، كه بيش از من نيازمند آن هستيد. شير هرجا برود چيزى براى خوردن خواهد يافت.» قدرت فكرى، سرعت تشخيص و بصيرتش به يكسان برجسته و چشمگير بودند؛ چندانكه به نظر مىآمد قادر است افكار ديگران را پيش از آنكه لب باز كنند، بخواند. جاذبهاى فوقالعاده داشت و آن توان كه شنوندگانش را با خود به هرآنجا كه بخواهد، بكشاند. از دانشى گسترده، بهويژه در فلسفه باستان، فلسفه تاريخ، تاريخ و تمدن اسلام و تمامى علوم اسلامى برخوردار بود. استعداد فراگيرى زبان داشته، توانست سه ماهه، بدون استاد، زبان فرانسه در حد خواندن و ترجمه بياموزد. زبانهاى عربى، تركى، فارسى و افغانى را به خوبى مىدانست و با السنه انگليسى و روسى نيز مختصر آشنايى داشت[١].
سيد خوانندهاى حريص، خاصه در زمينه كتب عربى و فارسى بود. ظاهرا هرگز ازدواج نكرده، نسبت به جذبه زنان بىتفاوت بود.
بازپسين بند شرح حال وى در «مشاهير الشرق» كه بيان مجمل آرزوهاى سياسى اوست، چنين مىگويد- صص ٦٦- ٦٥-:
«از شرح كوتاه زندگى و اعمالش چنين برمىآيد كه غايت همه اقدامات و محور تمامى اميدهايش وحدت اسلامى و اتحاد كل مسلمين اقصى نقاط جهان در يك امپراتورى اسلامى و تحت حكومت يك خليفه اعظم بوده است[٢]. سيد تمامى توان خود را در اين راه صرف، و براى نيل به مقصود از كل جاهطلبىهاى دنيوى چشم پوشيد؛ نه همسرى گزيد، نه پيشهاى اختيار كرد. معهذا، در اين تلاش
[١] - به گواهى« بيدارى ايرانيان»- ص ٩٨- وى اين هفت زبان را مىدانسته و با زبان تركى به دو لهجه عثمانى و ايرانى آشنايى داشته است.
[٢] - به نوشته« بيدارى ايرانيان»- ص ١٠٢- سيد يك انجمن« اتحاد اسلام» به نام« ام القرى» را در مكه بنا نهاد كه هدفش ايجاد خلافتى واحد در تمامى دنياى اسلام، در قسطنطنيه يا كوفه، بود. اين انجمن مقررات و اساسنامه خود را نيز منتشر ساخت، امّا طى نخستين سال تأسيس خود توسط سلطان عبد الحميد سركوب و منكوب گرديد.