انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣١٥
مىكنم بعدا حقيقت تمامى آنها از طريق منابع مستقل به اثبات رسيد. وى سخنرانى فصيح و قدرتمند، در زبان فارسى، بود و موضوعات سخنرانى خود را به خوبى تنظيم مىكرد، و براى من همواره خوشايند بود كه سخنرانيهاى وى را كه در لندن و كمبريج ايراد مىگرديد، ترجمه كنم. در حاليكه تبريز سرگرم دفاع قهرمانانه خود بود، يعنى دو ماه قبل از آنكه محاصره شود، دوستانش در آن شهر به وى نامه نوشته و كرارا از او خواستند كه به آنها بپيوندد، و او با ارزيابى دقيق خدماتى كه اميدوار بود بتواند در آنجا و اينجا به كشورش ارائه كند، بىآنكه حتى يك لحظه به خطرات عظيمى كه با مراجعت به كشورش وى را تهديد مىكرد انديشه كند، تصميم گرفت به نداى دوستانش پاسخ دهد و بنابراين كمبريج را به قصد تبريز ترك كرد، و در پايان نوامبر ١٩٠٨ با دشواريهاى بسيار و مواجه با خطرات زياد به آنجا رسيد در حاليكه خوب مىدانست كه در صورت افتادن شهر به دست سلطنتطلبان سرنوشت وى چه خواهد بود. وى كاملا سزاوار استقبال عظيمى بود كه در تهران از وى شد و دوازده روز بعد از ورودش به پايتخت، همراه دو تن ديگر از دوستان قديمى من يعنى نواب ميرزا حسينقلى خان و حاجى ميرزا عبد الحسين خان وحيد الملك- خبرنگار ايرانى تايمز- از جمله ١٥ تن افرادى بودند كه به عنوان نمايندگان پايتخت در مجلس جديد انتخاب شدند. و در حاليكه قهرمانان زنده مبارزه به اين طريق مورد استقبال قرار گرفتند، مردگان نيز فراموش نشدند و مقبره ميرزا ابراهيم آقا، يكى ديگر از نمايندگان تبريز در مجلس گذشته كه قربانى كودتاى ژوئن ١٩٠٨ گرديد، گلباران و با شمعها چراغانى شد[١].
مطبوعات آزاد، كه همراه با اوّلين مجلس ظهور و سقوط نمودند، مجددا با پيروزى مليّون تجديد حيات يافتند. حتى قبل از اين پيروزى نيز حبل المتين مجددا در رشت، هنگامى كه اين شهر اعلام حمايت از مشروطيت نمود، شروع به انتشار كرد. شماره هشتم اين روزنامه در ٥ آوريل ١٩٠٩، و پنجاه و چهارمين شماره آن در ٩ ژوئيه منتشر گرديد. اين دو شماره تنها شمارههايى از اين نشريه هستند كه در اختيار دارم، امّا با پيروزى مليّون اين روزنامه نيز به دنبال آنها وارد تهران شد. معهذا، طولى نكشيد كه سردبير اين روزنامه، سيد حسن، در نتيجه نگاشتن مقالهاى كه در آن با تأسف از ايام قبل از اسلام ايران سخن رفته و از اعراب- كه به زبان فردوسى، آنها را سوسمارخور توصيف نموده بود- با لحنى تحقيرآميز ياد كرده بود، عليرغم خدمات برجستهاى كه وى و برادرش- مؤيد الاسلام،
[١] - نگاه كنيد به روايتى جالب در مورد تصرف تهران و وقايع بعدى، كه توسط سيد حسين تجريشى نگاشته شده و در شماره ١٠ و ١١« چهرهنما»( ١٤ و ٢٩ سپتامبر ١٩٠٩) درج گرديده است.