انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣١٤
حال هنگامى كه ظل السلطان، كه در وين به سر مىبرد[١]، از بركنارى برادرزادهاش محمد على مطلع گرديد و احتمالا باين اميد كه از وضعيت موجود بهره گيرد تصميم گرفت به ايران بازگردد و در ٥ اوت، عليرغم هشدارهاى انگلستان و روسيه مبنى بر آنكه در صورت بازگشت به كشورش حمايت آنها را از دست خواهد داد، عملا در ساحل بندر انزلى پياده شد. تقريبا بلافاصله پس از ورود توسط حكومت دستگير گرديد و در رشت در بازداشت نگاهداشته شد و به وى اطلاع داده شد تا زمانى كه جريمه، يا غرامتى، معادل ١٠٠ هزار پوند نپردازد آزادى وى اعاده نخواهد گرديد[٢]. وى براى مدتى در مقابل اين درخواست سرسختانه مقاومت كرد. امّا سرانجام، در ٢٥ سپتامبر، صد هزار تومان (١٦٦٦ پوند) پول نقد به عوامل حكومت پرداخت كرد و روز بعد، با تعهد ارسال ٢٠٠ هزار تومان ديگر (٣٣٣٣٢ پوند)، رقمى كه بالاخره بر سر آن توافق گرديد، طى چهار ماه آينده، انزلى را ترك و عازم اروپا شد. در دسامبر ١٩٠٩ وى در پاريس بود و به احتمال زياد هنوز هم در آنجاست[٣].
در ٧ اوت، روزى كه ظل السلطان دستگير گرديد، نماينده شجاع و درستكار تبريز، سيد تقىزاده، پيروزمندانه، در حاليكه توسط عده زيادى از مليّون اسكورت مىشد، وارد تهران گرديد. يك سال قبل، وى پناهگاه سفارت بريتانيا را، با تضمين امنيت جان و مالش به شرط آنكه مدت يك سال و نيم در تبعيد بماند، ترك كرد[٤]. وى در اواخر سپتامبر ١٩٠٨، در حاليكه عملا بىپول بود، وارد لندن شد. در حاليكه پول اندكى را كه با خود داشت و نيز برخى اسناد مهم وى را، طى سفرش در داخل قلمرو روسيه، ربوده بودند. من شانس آن را يافتم كه بتوانم شغل كوچكى را براى وى در كتابخانه دانشگاه كمبريج، طى پائيز آن سال، دست و پا كنم و بدينترتيب مدت چند هفته از مكالمه روزمره با وى و دوست و همراهش ميرزا محمد على خان بهرهمند شوم. تمامى آنچه كه ديدم، صرفا در جهت تأئيد و تعميق احساس مطلوبى بود كه قبلا از طريق گزارشات و دوستان مشترك در من به وجود آمده بود. وى به عنوان مردى برجسته به خاطر بيغرضى ناشى از افكار بلندش، صداقتش، راستگوئىاش، و شجاعتش مرا تكان داد. من هرگز نديدم كه وى سخنى به تعجيل يا از سر بىملاحظگى بگويد، و حتى آن دسته از اظهارات وى كه در ابتدا بهنظر مىرسيد غيرمعتبر است، فكر
[١] - تان(Tempi ) مورخ ٢١ ژوئيه ١٩٠٩.
[٢] - تايمز، ١١ اوت.
[٣] - من مطلع شده كه وى زمستان و بهار سال گذشته( ١٩١١- ١٩٠٩) را در نيس گذرانده است.
[٤] - در اصل شاه سابق خواستار آن بود كه وى بايد مدت ده سال در تبعيد باشد. نگاه كنيد به كتاب آبى[ كد ٤٥٨١]، شماره ٢٢٠، ص ١٧١.