انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٣١٣
امير بهادر جنگ، موقر السلطنه، مجلل السلطنه، و سعد الدوله بودند كه فرد اخير را من، در دسامبر ١٩٠٩، در پاريس ملاقات كردم. وى نقشهاى مختلف و متفاوتى را در وقايع ايران ايفا نموده بود و زمانى، همراه ناصر الملك، به عنوان دو تن از تواناترين وزرا، با تمايلات آزاديخواهانه، شهرت يافته بودند.
ديگر مرتجعين برجسته يا افرادى كه اعتقاد بر اين بود كه جاهطلبيهاى خطرناكى را در سر داشتند مجبور به پرداخت جريمههاى سنگين و ترك كشور شدند. «برجستهترين اين افراد شاهزاده ظل السلطان، فرزند ناصر الدين شاه و برادر ارشد مظفر الدين شاه، بود. در ١٨٨٧، هنگامى كه در پاريس بود» وى بر اكثر ايالات جنوبى حكمروائى مىكرد و در اصفهان داراى يك ارتش كوچك كاملا مجهز و سهمگين بود. آنزمان وى به عنوان يك طرفدار انگليسى «قدرتمندترين» و بيرحمترين حاكم در كشور شهرت داشت.
اوايل بهار ١٨٨٨، وى به تهران آمد تا با پدرش ناصر الدين شاه، كه همانطور كه معلوم شد به قدرت فزاينده او ظنين شده بود، ملاقات كند و ناصر الدين شاه از بيم آنكه وى نقشههايى براى دستيابى به سلطنت داشته باشد براى مدتى او را عملا زندانى كرده و سپس بهطور مشروط آزاد نمود، چند تن از وزراى وى را بركنار ساخته، ارتش وى را منحل نمود و او را تقريبا از تمامى مناطق تحت حكومتش، به استثناى اصفهان، محروم ساخت. اين گمان وجود داشت كه تحريك روسيه در مغضوبيت اين شاهزاده مؤثر بوده است، زيرا همانطور كه گفته شد وى به عنوان يك طرفدار انگليسى شهرت داشت و به تازگى مدالى از سوى حكومت بريتانيا دريافت نموده بود. پس از برقرارى روابط حسنه بين انگلستان و روسيه و كودتاى ژوئن ١٩٠٨، اين دو قدرت مشتركا در صدد برآمدند كه وى را از ايران، با تضمين جان و مالش[١]، پس از آنكه منزلش در تهران توسط كلنل لياخوف گلولهباران گرديده بود، خارج سازند. اگرچه آقاى مارلينگ آنچنان معتقد بود كه به محض بركنارى و خروج وى از ايران ناآراميها در ايالت تحت حكومت او، فارس، آغاز خواهد شد كه، در ٥ ژوئيه ١٩٠٨، مصرا خواستار حفظ اسكورت اعزام شده به كنسولگرى بريتانيا در شيراز شد، كه «فعاليت به عمل آمده توسط وى» در سه هفته قبل «تبديل به نظم شده» و «آرامش كامل» برقرار نمود[٢].
[١] - كتاب آبى[ كد ٤٥٨١] ص ص ١٢٤( شماره ١٢٣)، ١٢٥( شماره ١٢٦)، ١٢٦( شمارههاى ١٢٨- ١٢٧)، ١٢٧( شمارههاى ١٣١ و ١٣٣)، ١٣٦( شماره ١٦٥) و غيره.
[٢] - همان مرجع، صفحه ١٤٢( شماره ١٧٦)، مورخ ١٨ ژوئن ١٩٠٨. و نيز صفحه ١٦٣ همان مرجع، همچنين ص ١٨٤.