انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٢٥٢
رشته تحرير درآورد.
در ١٩ نوامبر ١٩٠٨، شاه دستخط تازهاى خطاب به روحانيون، صادر كرد كه در آن ايضا اعلام شده بود «حال كه مكشوف داشتيد تأسيس مجلس با قواعد اسلامى منافى است ...» وى «بالمره از اين خيال منصرف» شده و «ديگر عنوان همچو مجلس نخواهد شد[١].» در نتيجه دريافت يادداشت مشترك شديدالحنى از سوى نمايندگان انگلستان و روسيه، به فاصله كوتاهى اين دستخط موقوف گرديد و وعدههاى تازهاى در مورد تأسيس «مجلس متناسب با نيازهاى مردم ايران، امّا نه موجب هرجومرج و دردسر در كشور» داده شد[٢]. اين طفره رفتنهاى مستمر، تغيير جهت دادنها و سخنان دوپهلو فقط منجر به آن گرديد كه نه تنها مردم خودش، بلكه نمايندگان خارجى نيز، كه تلاشهايشان در جهت ايجاد نوعى سازش كارساز مستمرا توسط لجاجت و عدم توجه بيباكانه وى نسبت به وعدهها و پيامدهاى آن خنثى گرديده بود، از اطراف وى كاملا دور شوند.
در اين ضمن، طى نيمه دوم نوامبر ١٩٠٨، مليّون تبريز، عليرغم ورود ٣٠٠ قزاق ايرانى و ٦ قبضه توپ براى تقويت محاصرهكنندگان، به موفقيتهاى چندى نايل آمدند و شهرهاى مراغه، ديلمان و ميناب، در نزديكى درياچه اروميه، را يا به تصرف خود درآورده يا به سوى خود جذب نمودند[٣].
ديگر ايالات، كه از اين پيروزى تشويق گرديده و از رفتار شاه بيزار شده بودند، شروع به شورش نموده در اينزمان و نهضتهاى ملّى، با درجات متفاوت، در رشت و استرآباد، در ساحل درياى خزر، سربرآوردند. در حاليكه مصلحت ديده شد اصفهان تحت حكومتنظامى قرار گيرد و امتناع شاه از اعاده حكومت مشروطه پنهان گردد.
سال جديد با شورشهاى خشونتآميز در اصفهان، كه بدوا ناشى از عدم محبوبيت حاكم آن و سوءرفتار سربازان بود، آغاز گشت. شمارى از مردم شهر در يكى از مساجد پناه گرفته و تعدادى ديگر در كنسولگرى روسيه[٤]. اين مسئله كه چرا سركنسول بريتانيايى، آقاى گراهام، از پذيرفتن آنهايى كه از وى پناه جستند امتناع ورزيد[٥]، امّا يك يا دو روز بعد حاكم (اصفهان. م) اقبال الدوله را پذيرفته و به
[١] - كتاب سفيد[ كد ٤٧٣٣] ص ٨٠، ضميمه شماره ١٧.
[٢] - همان مرجع، ص ١٠، ضميمه شماره ١٩.
[٣] - همان مرجع، ص ١١، ضميمه شماره ١٩.
[٤] - كتاب سفيد،[ كد ٤٧٣٣] ص ١٦ شماره ٣٠، و ص ٤٦ شماره ٧٨.
[٥] - همان مرجع، ص ٣٠ تحت عنوان« اصفهان» و ص ٤٦ شماره ٧٨.