انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٢٥١
با ميرزا على اكبر خان كه بيشتر به نام مستعار «دخو» يا «دهخدا» معروف است و يكى از آن كسان است كه زندگيش توسط سفارت بريتانيا نجات داده شد، در ژوئن ١٩٠٨ تجديد حيات يافت[١].
در مورد «كميته ايران» مستقر در لندن- يا بهتر بگوئيم «كميتهها» زيرا دو كميته وجود دارد: يكى كميته پارلمانى و ديگر كميته غيرپارلمانى-، از آنجا كه تا حدودى بدان وابسته دانسته مىشوم، ارجح آن بود كه چيزى نگويم. اگر به خاطر توصيف شخصا غيرمنصفانهاى نبود كه روزنامه تايمز در مورد آن ارائه نمود و در سرمقالهاى در شماره ١٠ سپتامبر ١٩٠٩ خود آنرا چنين توصيف كرد:
(مجمعى- ٢) متشكل از «سياستمداران راديكالى كه احساسات افلاطونى آنها نسبت به مشروطيت ايران پوششى مناسب براى احساسات ضد روسى آنهاست كه از هنگامى در آنها به وجود آمده كه اتخاذ يك سياست مسالمتجويانه و ليبرالتر از سوى سن پترزبورگ منجر به يك تفاهم دوستانهتر بين روسيه و كشورشان گشته است،» بىترديد اين برخورد تا حدودى ناشى از حسرتى است كه تايمز به دليل رد پيشگويى مطمئناش در رابطه با عدم توانايى ملّيون ايرانى در انجام هركارى براى خودشان، تجربه نمود و اكنون اين روزنامه در صدد است اين نظريه را با اين مجادله كه «ملّيون داراى خون اصيل ايرانى بندرت تمايلى آنچنان به نبرد براى اصول مشروطيت، كه گرمىبخش فصاحت كلام آنها تا مرز هيجانات بىضرر است، از خود نشان دادهاند» و اينكه «آنهايى كه جان خود را به خطر انداختهاند قفقازى، ترك، عرب و لر و ديگر قبايل چادرنشين بودهاند كه نسبت به ايرانيان معمولى نوعا جنگاورتر مىباشند.» و اين توجيه همانقدر مقرون به حقيقت است كه بگوئيم تعداد معدودى از نويسندگان برجسته تايمز داراى خون اصيل انگليسى بوده، و «آنهايى كه توان و استعداد خود را در خدمت اين روزنامه قرار دادهاند، عمدتا اسكاتلندى، آمريكايى يا يهودى هستند.» فقط يك حالت بدخويى مىتواند موجب آن شود كه تايمز فراموش كند كه نفرت از روسيه، در شديدترين و افراطىترين شكلش، مخلوق آن رهبر محافظهكار كبير، لرد بيكانسفيلد(Beaconsfield) بود، يا اينكه اين صفت را نه ميتوان انصافا به لرد لاينكتون، رئيس برجسته كميته ايران، نسبت داد و نه به ارل رونالدشاى و نه حتى به آقاى اج. اف. بى. ولينچ كه اين روزنامه شديدترين خشم خود را متوجه وى ساخته است. تأسفآور است شاهد باشيم روزنامهاى كه زمانى عموما به عنوان يك روزنامه منصف و مؤدب تلقى مىگشت، اكنون به آن حد نزول كرده باشد كه چنين مطالب چرند بدخواهانهاى را به
[١] - كتاب آبى[ كد ٤٥٨١]، شماره ٢٢٠، ص ١٧١.