انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ٢٤٨
شاه از او كرد، استقبالى سرد و تقريبا تا حد بىادبانه بود و او تصور كرد كه اجراى مقصودش بىفايده است.»
«تصور مىكنم آقاى بيزوت هيچ مشكلى در ابراز نظر در باب مطالبات واقعا فورى از خزانهدارى، به عنوان نمونه مسئلهاى همچون حقوقهاى معوق نمايندگان ديپلماتيك و كنسولى ايران در خارج و مقامات وزارت خارجه، نداشت. معهذا، به جرأت مىگويم تا زمانى كه مشاوران مخفى فعلى، تحت رهبرى امير بهادر جنگ[١]، قدرت را در دست دارند، بايد از ارائه حتى اين كمك امتناع كنيم. زيرا مفهوم آسودگى خاطر اعطايى آن خواهد بود كه مبالغ اندكى كه حاليه براى مخارج عمومى واقعى تأمين گشته اختلاس خواهد شد. در اين شرايط، فكر مىكنم نفع واقعى ايران در آن خواهد بود كه از دادن هرگونه كمك مالى امتناع ورزيم. تا زمانى كه چشماندازى براى كسب پول از خارج وجود داشته باشد، اطرافيان درندهخوى شاه در برابر اصلاحات، چه به عنوان شرطى براى يك وام و چه از طريق انعقاد مجلس، مقاومت خواهند ورزيد و بهنظر من هيچ راه مؤثر ديگرى، غير از قطع هرگونه منبع مالى كه آنها بتوانند غارت كنند، براى بازداشتن ايشان وجود ندارد.»
در پايان سپتامبر ١٩٠٨، شاه دستخطى، در رابطه با اعاده حكومت مشروطه، صادر كرد كه آقاى تچاريكوف(Tcharykoff) آن را به عنوان «متناقض، مبهم، و آراسته به لفاظى[٢]» توصيف كرد و بنا به گفته سر جورج باركلى، كه جهت تصدى وزارت مختارى بريتانيا، در اوّل اكتبر، وارد تهران شده بود، اين دستخط «عموما به عنوان يك ريشخند تلقى شد[٣].» اين دستخط در ٢٧ شعبان ١٣٢٦- ٢٤ سپتامبر ١٩٠٨- صادر و ترجمهاى از آن را مىتوان در صفحه ٢٠٠ كتاب آبى، كه غالبا در پانويسها ذكر مىشود، يافت. معهذا، شاه علاقمند بود كه حتى اين وعدههاى مبهم را بازپس گيرد، و يك تظاهرات ساختگى عليه مشروطيت در باغشاه در ٧ نوامبر، كه توسط جناح ارتجاعى[٤] سازمان داده شده بود، بهانهاى به دست وى داد كه در ٢٢ نوامبر دستخط ديگرى در لغو دستخط اوّل [خطاب به جنابان مستطابان حجج الاسلام] صادر و در آن صريحا اعلام كند «حال كه مكشوف داشتيد تأسيس مجلس با قواعد اسلامى منافى است و حكم بر حرمت داديد و علماء ممالك به همين نحو، كتبا و
[١] - در يادداشت بعدى( شماره ٢٥٦)، آقاى مارلينگ وى را به عنوان« ديكتاتور عملى ايران» توصيف كرده است.
[٢] - كتاب آبى[ كد ٤٥٨١] شماره ٢٥٥، ص ١٩٠.
[٣] - كتاب آبى، شماره ٢٥٨.
[٤] - بويژه امير بهادر جنگ و مشير السلطنه. مراجعه شود به كتاب سفيد[ كد ٤٧٣٣] شماره ٩، ص ٣.