انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٩٤
حاكم تهران، معزول و شاهزاده مؤيد الدوله، يك ارتجاعى سازشناپذير، بدين سمت گمارده شد. شاه همچنين بيانيهاى منتشر ساخت و در آن قصد خود مبنى بر «قلع و قمع مشتى خائن خودغرض» در كشور را اعلام داشت. چند روز بعد مدير «انجمن برادران دروازه قزوين»، ميرزا سليمان خان كه معاون وزير جنگ هم بود، به اتهام تسليح مشروطهخواهان از زرادخانه دستگير و در حال اسارت به باغشاه برده شد.
حال، شاه حكومتنظامى اعلام و شهر را مملو از قزاقان كرده، كلنل لياخوف را به فرماندهى آنان گمارد و از اين گذشته تا حد ميسور مردم را خلع سلاح كرد. در ١١ ژوئن شاه يك افسر و ٢٥ قزاق را با اولتيماتومى به مجلس فرستاد. اولتيماتوم مبنى بود بر آنكه اگر مردم مجتمع در مسجد طى دو ساعت پراكنده نشوند، وى حتى اگر به استفاده از توپخانه مجبور شود، به قوه قهريه ايشان را پراكنده خواهد ساخت. كميته اضطرارى- كه عملا همان كميته پيشين مصالحه و متشكل از همان دوازده تن بود- به اتفاق آراء توافق كرد كه در آن شرايط تنها چاره واداشتن مردم به تفرقه است. بدين لحاظ، ممتاز الدوله- رئيس مجلس- و تقىزاده به مسجد، كه قريب ده هزار تن در آن جمع بودند، رفته و به مردم توصيه كردند به منازل خود بازگردند. مردم نخست از اين كار سر باز زدند و سيد عبد اللّه نيز از سخنرانى براى ايشان طرفى نبست. سرانجام تقىزاده انجمنها را متقاعد ساخت كه هريك نمايندهاى براى بحث در اين باب بگزينند. بالاخره وى و همكار همشهرىاش مستشار الدوله توانستند مردم را به تفرقه وادارند. مردم در حاليكه گريان و غمگين بودند، مسجد را ترك گفتند. مهدىنام از مردم، كه به «مهدى گاوكش» شهره بود به انتحار دستيازيد، در حاليكه اعلام مىداشت پس از آنهمه نمايش شجاعت و سخنان شجاعانه روزهاى پيش، نمىتواند به خانه رفته در برابر عيالش اعتراف كند كه قرار است مجلس بىآنكه حتى مجاهدى گلولهاى شليك كند، به حال خود رها گردد.
روز بعد، ١٢ ژوئن، تقىزاده و حاجى ميرزا ابراهيم تا حدى توفيق يافتند به انجمنها اطمينان مجدد بخشند. امّا شاه كماكان خواستهاى تازه طرح كرده، اينك درخواه نفى بلد هشت تن افراد ذيل از پايتخت بود: ميرزا جهانگير خان سردبير صور اسرافيل، سيد محمد رضاى شيرازى سردبير مساوات، ملك المتكلمين و آقا سيد جمال خطباى بزرگ ملىگرا كه هردو اصفهانى بودند، ميرزا داوود خان، ظهير السلطان يكى از برادرزادگان شاه و از افسران برجسته داوطلبان ملّى، حاج ميرزا يحيى دولتآبادى و ميرزا على محمد «برادر». گذشته از تبعيد اين رهبران مردمى، شاه خواستار تسلط بر مطبوعات و خلعسلاح مردم گرديد. اين درخواستها موضوع مذاكراتى طولانى گشت. در تمامى اين