انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٦١
نمود، اگرچه در همان لحظه در تدارك تدابير تازه جهت سرنگونى آن بود. همان دوست مكاتبهاى در نامهاى به تاريخ ٥ دسامبر مىنويسد: «زمانى كه اين نامه را مىنويسم، باز هم يكى از آن امواج ادوارى يأس و سرخوردگى بر همگان مستولى شده است. وحشتى عظيم در قلوب مردم جاى گرفته، اعتقاد بر اين است كه شاه به تلاش فوقالعاده مبادرت و در تدارك كودتايى عليه مجلس است. وى وزير دربار ارتجاعى پدرش را فراخوانده و آن مرد شايسته نيروى خوبى از «غلامان» را تحت فرمان دارد. اين نيروها، به همراه قزاقها، جهت سلطه بر اوضاع تهران بسنده است. امّا ... امّاهاى بسيارى وجود دارند. آيا قزاقها بر مردم آتش خواهند گشود؟ هيچكس نمىداند. مجلس و «انجمن» هاى بيشمار كه نيروى افكار عمومى را مىسازند كه دستكم گرفتن آن دشوار است، بيكار ننشستهاند. آنان در دفاع از مجلس هيچحدى نخواهند شناخت. شاه زندگى خود را صرفا مرهون اين واقعيت است كه انجمنها از عواقب قتل مقام سلطنت در اين اوضاع مغشوش در هراسند. بعينه گذشته، همچنان معتقدم نبايد به اين يأس دچار آمد. به لطف خدا، ممكن است اينبار هم چون گذشته حق با من باشد!»
در مورد كودتايى كه نامه مذكور ده روز قبل از وقوع، حدوث آن را پيشبينى كرده بود، دوست من طى نامه ديگرى كه در نوروز ١٩٠٨ نگاشته مىنويسد:
«بر همگان روشن بود كه طى نوامبر اوضاع به سوى بحران پيش مىرود. شاه نهايت سعى خود را به كار برد تا مجلس را منهدم كند و مردم اين را مىدانستند. تحت فشار ترس ناشى از خشم فزاينده مردم، كه علنا و بهطور تحريكآميز توسط مطبوعات و وعاظ بيان مىشد، شاه براى نخستينبار[١] در آغاز ماه نوامبر به مجلس رفت و طبق ماده ٤٩ قانون مشروطيت به قرآن مجيد سوگند خورد كه به مشروطيت وفادار باشد. [متن كامل سوگند چنين است:]
«من خداوند قادر متعال را گواه گرفته به كلام اله مجيد و به آنچه نزد خدا محترم است قسم ياد مىكنم كه تمام همّ خود را مصروف حفظ استقلال ايران نموده، حدود مملكت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بداريم، قانون اساسى مشروطيت ايران با نگاهبان و برطبق آن قوانين مقرره سلطنت نمائيم و در ترويج مذهب جعفرى اثنىعشرى سعى و كوشش نمائيم و در تمام اعمال و افعال خداوند عز و شأنه را حاضر و ناظر دانسته منظورى جز سعادت و عظمت دولت ايران نداشته باشيم و از خداوند متعال در خدمت ترقى ايران توفيق مىطلبيم و از ارواح طيبه اولياى اسلام استمداد مىكنيم.»
[١] - گرچه، چنانكه سطورى پيش گذشت، اين چهارمين سوگند وفادارى شاه به مشروطيت بود، امّا نخستينبار بود كه شاه به مجلس مىرفت.