انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٦
اينجاست كه قهرمانىهايش وراى عالم ادراك مىشود. بابىها اگر هيچ نكرده باشند، حداقل نشان دادند كه ايرانيان به گاه شيفتگى چگونه مىتوانند مرگ و موحشترين شكنجههاى قابل تصور را، نه تنها با پرهيزكارى كه با وجد و شوق تمام، به جان پذيرا گردند. تمامى پژوهشگران تاريخ؛ بابيه، از گوبينو(Gobineau) ، كاظم بيگ(Kazim Beg) و رنان(Renan) گرفته تاكنون، به يكسان تحت تأثير اين پديده قرار گرفتهاند. بدون از سرگيرى بحثى طولانى پيرامون تاريخ شهداى نخستين سنوات ١٨٥٠ و ١٨٥٢؛ همچون يار و همراه باب در مرگ كه مىتوانست زندگى خود را به انكارى ساده وارهاند، امّا در برابر خواهشهاى همسر و فرزندانش تابآورد؛ ميرزا اسماعيل قمى كه در زير تيغ جلاد مىخنديد و درويش پير ميرزا قربان على كه شعر مىخواند؛ سليمان خان كه با بدن شمعآجين مشتعل با رقص و آواز به سوى مرگ مىرفت؛ يا تحمل صبورانه شكنجههاى غير انسانى توسط قرة العين زيبا و صدها تن ديگر، بگذاريد آنچه را كه مبلغى مذهبى در يزد پنج سال پيش در اين باب نوشته است ببينيم[١]. مىنويسد- ص ١٨٣-: «ايرانيان به وفادارى به آرمانها و افراد اعتقادى شديد دارند و هيچچيز بيش از تاريخ نهضت باب، كه بهطور مسلم صلابت شخصيت ايرانى را به نمايش مىگذارد، روشنگر اين مسئله نيست. در اين نهضت پسران و مردان جوان مشتاقانه دهشتناكترين شكنجهها را در راه معلم روحانى و آرمان مشترك خود تحمل كردند.» در جايى ديگر- ص ١٥٥- مىنويسد: «يزدى [به لحاظ شجاعت] مرتبهاى بس والا دارد، امّا بايد غايتى داشته به قدر كفايت بدان عشق ورزد تا اين شجاعت به منصه ظهور آيد. اگر قتلعامهاى مهيب بابىها، كه هر از چندى در ايران روى داده است، هيچچيز ديگرى را محرز ننمايد، لااقل نشان مىدهد كه در شخصيت ايرانى طاقت و متانت نهفته است. طى طريق پسركان يزدى در آن تابستان مخوف ١٩٠٣ به سوى مرگ، بس شگفتى آفرين بود ... بابىهاى نخستين كيفيات خوب جنگاورى، ايضا شجاعتى انفعالى، را در شمال ايران از خود بروز دادند و از آن روى كه ايشان عمدتا شهرى بودند، مىتوان چنين انگاشت كه در مردم ايران، حتى شهرنشينان، توانمندىهاى نظامى وجود دارد.» و باز- ص ١٧٦-: «نكته ديگرى كه ديدگان مردم را به قدرت عظيم شخصيت ايرانى تحت شرايط اخلاقى نسبتا مطلوب گشود، شيوهاى بود كه بابيه خود را در معرض شهادت قرار داده و تحت شكنجههاى غيرقابلوصف به اعتقادات و آرمانهاى خود پايبند ماندند.» اين نويسنده، كه ايرانيان را به خوبى مىشناسد، گرچه از
[١] -
Five Years In A Persian Town, By Napier Malcolm, London, ٥٠٩١.