انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٥٦
پارهاى اسناد خيانتآميز توسط انجمنها بود كه به ظاهر از جانب او خطاب به ارتجاعيون ولايات صادر گشته بود. در اين نامهها از آنان دعوت شده بود اقدامى نموده و موجبات سرنگونى مجلس را فراهم سازند. امّا، بهطور مبهم، اشاره مىشد كه نويسنده راستين اين نامهها نه امين السلطان، كه رقيب و دشمن وى سعد الدوله است كه نقشى دوجانبه ايفا مىكرد و از يكسو در رابطه نزديك با دربار بود و از ديگر سوى با انجمنها[١].
مرگ امين السلطان نشانهاى بود براى استعفاى كابينه وى و رئيس مجلس- سعد الدوله.
سعد الدوله محيّل، شخصيت مطلوب شاه و سفارت روس، كوشيد كابينه جديدى متشكل از چهرههاى دربارى تشكيل دهد. معهذا، مجلس عليه اين تلاش قيام و در ١٠ سپتامبر احتشام السلطنه را به رياست خود برگزيد. سه روز بعد، نصر اللّه خان مشير الدوله، رئيس الوزراى سابق، كه از وى دعوت به همكارى با سعد الدوله شده و نپذيرفته بود، به ناگاه و در شرايطى كاملا مشكوك درگذشت. همان روز، سعد الدوله به وزارت امور خارجه منصوب گرديد. مدت پانزده روز چنين مىنمود كه نيروهاى ارتجاع بر اوضاع مسلط گشتهاند. امّا به زودى حتى درباريان هم تشخيص دادند كه مجلس بيش از اندازه قدرتمند است و شاه را مجبور به سازش با رهبران نهضتى ساختند كه مقاومت در برابر آن ميسر نبود و، همانگونه كه آمد، نتيجه آن شد كه در اوّل اكتبر شاهزادگان نسبى و نجباى دربار در مجلس حاضر و سوگند وفادارى به مشروطيت ياد كردند. روز بعد، سعد الدوله استعفا داد، يا بركنار گرديد، و قبل از پايان اكتبر كابينه جديدى به رياست ناصر الملك تشكيل شد. اين كابينه شامل مشير الدوله ثانى به عنوان وزير خارجه، صنيع الدوله، مؤتمن الملك و آصف الدوله بود كه همگى ايشان، به استثناى فرد اخير الذكر، از احترام و اعتماد خوب مشروطهخواهان برخوردار بودند.
كابينه ناصر الملك شش يا هفت هفته پراغتشاش بر سر كار بود و سرانجام در اواسط دسامبر، درست پيش از كودتاى ١٥ دسامبر شاه، استعفا داد. افق سياست كماكان چون هميشه تيره و تار بود.
توافقنامه روس و انگليس، كه تا يك ماه پس از تصويب آن بهطور رسمى به مجلس ارائه نگشته بود، قلب ايرانيان را مملو از ترس و بيم ساخت؛ تركها همچنان به پيشروى در آذربايجان ادامه داده و نوارى از دامنه مرز كوهستانى واقع در بخش ايران را، كه از سلماس تا مرگور امتداد داشت و «برادوست» و «ترگور» را در بر مىگرفت به اشغال خود درآوردند و مستمرا به سوى جنوب پيش مىرفتند؛
[١] - حتى با مستندات كافى، گفته مىشد محمد على شاه كه از افزايش نفوذ امين السلطان به حسادت فزاينده دچار آمده بود، نامههايى را به نام وى صادر كرد و عمدا اجازه داد به دست انجمنها بيفتد در نتيجه موجبات مرگ وى را فراهم ساخت.