انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٥٥
خدمتگزار شدند و به ايمان مغلظه سوگند ياد نمودند. داخله مجلس منظم، وكلا محدود شدند، پشت بدخواهان شكست.»
بارى، روز يكشنبه مزبور را چله قرار داده اغلب دكاكين بسته و خلايق گروهگروه، سوار و پياده، با گل و ريحان به سر قبر رفته. طورى جمعيت صحرا را فراگرفته بود كه جاى عبور نبود. عده جمعيت به يكصد هزار نفر تخمين زده شد. تمام انجمنها و عموم شاگردان مدارس دستهدسته مىآمدند، چادرها برپا كرده، چاى و قهوه و ساير لوازم را همت وطنپرستان سبيل بود. دستههاى سينهزن با بيات جانگداز مترنم و رطب اللسان بودند. خطباى بليغ اللسان و شعراى شيرينبيان خطابهها و قصايد عزا خوانده، خوانچههاى شيرينى زياده از حد شماره نثار شد. مختصر، چنان غيرتمندى از اين ملت ظاهر شد كه اسباب عبرت عالميان گرديد. شجاع السلطنه نيز دسته گلى بزرگ در كالسكه نهاده و همراه خود به آن مزار محترم برده نثار كرد.
«نقدا، شرح اين قضيه را به همين مختصر قناعت كرده، از ابيات بسيار به دو سه بيت از قصيده جناب آقاى فخر الواعظين اكتفا مىكنم؛ و هو هذا:
|
«اى مزار محترم هرچند بزم ماتمى |
نيك از اين نوگل كه خفت اندر تو شاد و خرمى |
|
|
جاى دارد در تو آن كو عالمى را زنده كرد |
عيسيت خوابيده در دامن تو مانا مريمى |
|
|
اى جهان غيرت اى عباس آقا كز شرف |
زخم قلب ملك و ملت را تو شافى مرحمى |
|
|
ترك ايرانىنژاد اى آنكه همچون تهمتن |
معلى فر فريدون محى تاج جمى |
|
|
در ره يأجوج و ظلم و فتنه دست غيرتت |
چون سكندر ساخت ز آهن پاره سد محكمى |
|
|
گفت تاريخ عزايش را به زارى خاورى |
كرد از ششلول احيا عالمى را آدمى.» |
|
همانسان كه پيشتر آمد، امين السلطان مدتها بود كه توسط مردم كشورش به عنوان فردى كه مهياى فروش سرزمين خود به اجانب است تلقى و مورد سوءظن بود. امّا مرگ ناگهانى وى ناشى از كشف