انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٥٢
را نوشته و امضاء كند:
«بسم اللّه الرحمن الرحيم. من متعهدم اگر جناب شيخ فضل اللّه برخلاف معاهدهاى كه كرده است رفتار نمايد، خود بشخصه او را از تهران بيرون كنم. ملا محمد آملى و حاجى ميرزا لطف اللّه هم بايد بروند. [نهم] شهر جمادى الاولى. محمد بن محمد صادق الطباطبايى.» ٢٠ ژوئن ١٩٠٧.
تعهد مورد بحث به شرح ذيل بود:
«وى نبايد هيچگونه اقدامى عليه يا مخالف با مجلس مقدس شوراى ملّى انجام دهد؛ نبايد انجمنهايى تشكيل دهد يا چادرهايى برپا سازد. در همهجا بايد از مجلس حمايت كند.»
معالوصف، مقدر بود كه شيخ فضل اللّه و نوكرانش دردسرهايى بيش از اين بيآفرينند كه اوج آن اغتشاشات دسامبر ١٩٠٧ بود و با كودتاى نافرجام ١٥ دسامبر شاه همزمان گرديد.
در ماه اوت، خطرهاى خارجى نيز به مشكلات داخلى مبتلاء به ايران افزوده شد. روسيه، كه طى تمام مدت مظنون به مساعدت و تشويق شاه عليه مجلس ملّى و تأمين پول لازم براى وى جهت برانگيختن اغتشاشات بود، از طريق سفارت خود به مجلس هشدار داد كه اين كشور نمىتواند براى مدت نامعلوم اجازه دهد كه بىنظميها در ايالات ايران تداوم يابد. بهنظر مىرسيد كه روسيه در پى يافتن زمينهاى براى دخالت بود. تركيه از اين هم فراتر رفت و سربازانش عملا از مرزهاى شمالغربى گذشته، به قلمرو ايران تجاوز كرده و برخى از بلاد و قصبات را كه بىترديد از آن ايران بود، اشغال كردند. در ٣ اوت، مرگور اشغال شد و چهار روز بعد اروميه توسط يك ستون متشكل از شصت هزار سرباز ترك مسلح به توپخانه مورد تهديد قرار گرفت، در حاليكه يك نيروى ايرانى كه براى گوشمال كردهاى متمرد اعزام شده بود، توسط سربازان عثمانى منهدم گرديد. خصومت روسيه و تركيه نسبت به تمامى نهادهاى مردمى و پارلمانى و كلّ اشكال حكومتهاى واقعا مشروطه، كه خواهان چيزى كمتر از تأسيس يك پارلمان آزاد و دموكراتيك در ايران نبودند، به آسانى توجيهپذير است. حتى انگلستان هم، كه تاكنون لااقل از احساسات موافق، اگر نگويم مساعدت فعال و تشويق آن برخوردار بود، اينك مشخص گرديد كه سرگرم تلاشى- بدبختانه چنانكه معلوم شد موفق- براى كنار آمدن با روسيه، به اميد- البته به باور بسيارى كسان كه مسئله را از نزديك مورد مطالعه قرار دادهاند، اميدى واهى بود- تضمين منافع خود در آسيا مىباشد.
در اين ضمن، بيش از هرزمان ديگر، به پول نيازى مبرم بود. زيرا بىنظميها، خاصه در فارس، گيلان و آذربايجان رايج گشته؛ سربازان معدود و داراى حقوقى اندك يا اصلا بدون حقوق بودند؛