انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٤٣
و گرسنه خود در برابر تهديد به اعتصاب عمومى و قيام چه مىتوانست بكند؟ حكومت بالاجبار كوتاه آمد و تمامى خواستهاى آنان را گردن نهاد. به سختى مىتوان در مورد اهميت اين پيروزى، خاصه اخراج نوز، اغراق كرد. به زودى سراسر كشور، حتى بين بسيارى از ايلات ايران، معلوم خواهد شد كه ديگر قدرت واقعى كشور در شاه نيست، كه در مجلس است. تأثير خطر اين برداشت بر افكار ساده ايلات آشكار است. بايد اميدوار بود كه مجلس اقداماتى فورى براى تمهيد ابزار سركوب هرگونه طغيان گردنكشان ايلات، كه ممكن است با فهم كردن ضعف اقتدار سلطنت عنان را به دست طبع غارتگر خود بسپارند، انجام دهد. تاكنون مجلس تقريبا بهطور كامل ويرانگر بوده و به خوبى نيز از عهده تخريب برآمده است. اقتدار مقام سلطنت را از شكوه و جلال پيشين به قدرتى اندك و جزيى تبديل ساخته؛ شاهزادگان نسبى را از هوس دستيابى به مقام وزارت بازداشته؛ آقاى نوز را، كه آشوب و قيامى سه ساله نتوانسته بود براند، اخراج كرده؛ اصل مسئوليت وزرا را با قدرت برقرار ساخته؛ و خريد و فروش مقامات عاليه را بسيار دشوار نموده است. حال، اين مسئله باقى است كه سعى قدرتمندانهاى را براى ساختن ايرانى نوين و نيرومند بر ويرانههاى نظام كهن آغاز كند. آيا مجلس قادر به چنين كارى است؟ من در اين باب خوشبينم. اگرچه بايد اقرار كنم كه عقيده اروپائيان در اين باب بدبينانه است. من از يك چيز اطمينان دارم و آن اينكه اين سلسله هرگز نمىتواند مجلس را از بين ببرد.
اعضاى اين مجلس، با تغييرى اندك در اين كلام مشهور «ميرابو»، مىتوانند به سادگى بگويند: «ما بنا به اراده مردم در اينجا هستيم و هيچ چيز غير از نيروى سرنيزه «بيگانگان» ما را از اينجا نخواهد راند.» افزون واژه «بيگانگان» ضرورى است. زيرا دشوار مىتوان شاهى را يافت كه بتواند سرنيزههاى بومى كافى براى خرد كردن اين نهضت، كه نهضتى قوى، ژرف، ناب و گسترده بين مردم است، گردآورد.
اين نهضت آخرين پيكار سخت براى نشان دادن اين مسئله به دنيايى شگفتزده است كه: «چنين است ملّتى كه نمىخواهد نابود شود.»
همين دوست مكاتبهاى در ٢٢ آوريل ١٩٠٧ مجددا مىنويسد:
«بهنظر مىآيد در پيكار شاه و مردم، كه در آن طرفين در پى جبران اوقات تلف شدهاند، وقفهاى ايجاد شده است. متأسفانه، بىاعتمادى شاه نسبت به مجلس ملّى فزونى يافته و بيم آن دارم كه امكان تفاهمى پايدار بين اين دو اصل سازشناپذير، يعنى حكومت مطلقه و دموكراسى، سخت بعيد باشد.
جريان وقايع تا حد بسيار زيادى بستگى به امين السلطان دارد كه هرروز امكان ورود وى مىرود.
امين السلطان از زمان سقوط دولتش در سال پيش، بسيار سفر كرده و افراد و بلاد زيادى را ديده است.