انقلاب مشروطيت ايران - براون، ادوارد؛ مترجم مهري قزويني - الصفحة ١٢٦
را نقل مىكرد، تابلويى قابلتحسين بود. در بخشهاى غمانگيز روضه، شنوندگان به شيوه خاص و خارقالعاده ايرانى مىگريستند و به نشانه اندوه بر سر مىزدند. من بين چادرها مىگشتم و هرشب شاهد اين منظره جالب بودم. واقعا معتقدم در اين سه هفته بيش از تمامى شهورى كه در ايران بودهام، زبان فارسى آموختم. هرروز سران مردم به ديدن من مىآمدند و خواهان اخبار و مشورت مىشدند.
بهرغم گرماى هوا و تعفن باغ، هنگامى كه ماجرا پايان يافت واقعا متأسف شدم.»
«من مىكوشم به اختصار نكات اساسى اين قيام مردمى را به دست دهم. تحت حكومت عين الدوله، اتابك سابق، كشور به نابودى سوق داده شد. ايرانيان مىتوانند تا حدود بسيار زيادى سوء حكومت را تحمل كنند، امّا حتى آنان نيز ديگر نتوانستند از استبداد و سوءمديريت اين وزير حمايت نمايند. بهعلاوه، انقلاب روسيه هم تأثير حيرتآورى بر اين كشور داشته است. مردم رويدادهاى روسيه را با توجهى خاص نظاره كرده و چنان مىنمايد كه روحى جديد بر آنان حاكم گشته است. آنان از حكام خود خسته شده و به تقليد از سرمشق روسيه به اين فكر افتادهاند كه مىتوان حكومتى ديگر و بهتر داشت. در دسامبر ١٩٠٥، آنگاه كه جميع علما شهر را ترك و در شاه عبد العظيم به اعتراض بست نشستند، نارضايى به اوج خود رسيد. پس از شش هفته اقامت در آنجا، با دادن وعده تأسيس «عدالتخانه» از آنها خواسته شد به شهر بازگردند. نياز به گفتن نيست كه اتابك به هيچوجه قصد وفا به اين وعده را نداشت. برخلاف انتظار، ماه محرم- ٢٥ فوريه تا ٢٦ مارس ١٩٠٦- به آرامى سپرى شد و تا اواسط ژوئن آرامش نسبى حاكم بود. تا آنكه مردم با مشاهده عدم وفاى شاه به مواعيدش، بيقرار و بىتاب شده و سرانجام در آغاز ژوئيه قيامهايى جدى به وقوع پيوست. بازارها بسته و قريب پنج هزار تن در مسجد جامع تحصن گزيدند. اتابك مسجد را به وسيله سربازان محاصره و بدين ترتيب خط تداركاتى آنان را قطع و ايشان را به خروج از مسجد واداشت. در خارج مسجد نزاعى درگرفت كه طى آن دو سيد قرآنبهدست كشته شدند. بااينوجود، سربازان، عمدتا به سبب مواجب بالايى كه طى اين قيامها مىگرفتند، به گونهاى غيرمنتظره وفادار ماندند و مقاومت مردم درهم شكست.
سردسته بستيان و تنى چند از مجتهدين طراز اوّل از شهر اخراج شدند و چنان مىنمود كه اوضاع مجددا آرام گشته است. امّا اين صرفا آرامش قبل از طوفان بود. مردم با دريافت عدم توانايى خود به قيامى مسلحانه عليه حكومت، بر آن شدند كه در مقر سفارت بريتانيا بست نشينند و اين اقدام شيوهاى موفقيتآميز براى حصول به اهداف ايشان بود. شاه چندين قاصد را به همراه دستخطهايى به مقر سفارت روانه كرد. امّا مردم از پذيرش آنان سرباز زدند. سرآخر، شاه مجبور به عزل اتابك و نصب