فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٢٣١ - شروط حلال و پاك بودن شكار به توسط سگ
ندهد، مضرّ به پاك و حلال بودن صيد نمىباشد.
سوم: بنابر احتياط سگ شكارى عادت داشته باشد كه هرگاه شكار را بگيرد آن را نخورد و همچنان نگهدارد تا صاحبش برسد، و از اين عادت تخلف نكند جز به ندرت.
چهارم: صياد به قصد شكار سگ را روانه كند.
پنجم: صياد جنس شكار را قصد كند نه مثلًا دفع دشمن را.
ششم: شكار با فرستادن صاحب سگ انجام گيرد.
هفتم: شكار- چه وحشى باشد و چه اهلى- بايد توان گريز داشته باشد، و امكان زنده ماندنش نيز- و لو در نصف روز- باشد، پس اگر به خاطر كوچكى يا به علت ديگر نتواند بگريزد، و يا به علت بيمارى مشرف مرگ باشد، شكار آن توسط سگ باعث حلال شدنش نمىشود.
هشتم: شكار پس از زخمى شدن از نظر صياد پنهان نشود پس اگر شكار بعد از زخم خوردن ناپديد شود و آن را مرده بيابند، خوردنش حلال نيست، چه پس از ناپديد شدن سگ نزدش حاضر باشد يا نه؛ مگر معلوم شود كه سگ آن را كشته است.
نهم: فرستنده سگ، مسلمان و يا به حكم مسلمان باشد، مثلًا كودك مميّز غير مسلمانى باشد كه به وسيله جنگ اسير مسلمانان شده و به تفصيلى كه در جلد ١، صفحه ١١٠، فقره (٣٦١) بيان شد ملحق به مسلمان است، پس اگر كافر يا فرد ملحق به كافر- نظير ناصبى- سگ را بفرستد، شكارش حلال نيست.
دهم: مردن شكار، مستند به گزيدن و زخمى نمودن توسط سگ باشد، پس اگر مستند به چيز ديگرى- نظير صدمه ديدن، خفه شدن، خستگى، زهره ترك شدن از ترس، پرت شدن از بلندى و يا غير اينها- باشد حلال نيست.
يازدهم: صياد، حيوان شكار شده توسط سگ را زنده نيابد يا اگر زنده يافت، مهلت ذبح آن را نداشته باشد، پس اگر سگ توسط صياد به سوى شكار روانه شود و آن را بگيرد و با گزيدن بىجانش كند و آنگاه صياد برسد يا اگر هنوز جان دارد به قدرى زنده نماند كه مجال ذبحش باشد، آن صيد حلال است؛ اما اگر فرصت ذبح آن باشد،