فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١٨٦ - احكام مربوط به احياء زمينهاى موات
باستانى ويران شده و قناتهاى پر شدهاى كه متعلق به امّتهاى گذشته بوده و از آنها اسم و رسمى بر جا نمانده، اما آثار احياء زمين از قبيل نهر، مرز، قنوات و خانهها و قراء باستانى بجا مانده است، كه اين قسم نيز جزء انفال هستند و ملك امام معصوم عليه السلام مىباشند؛ و در زمان غيبت آن حضرت عليه السلام به تفصيل مذكور در ضمن دسته اول بر هر كسى جائز است آنها را احياء كند و احياء آن نياز به خريد از حاكم شرع و يا اذن او ندارد و صرف احياء براى احياء كننده ملكيّت آور مىباشد. دوم: زمينى كه اينطور نيست و از سابق هم آن را بدون مالك نمىدانستند، بلكه مالكى موجود دارد لكن شخص او شناخته شده نيست، كه اين قسم را مجهول المالك مىگويند، و احياء آن نياز به اذن حاكم شرع دارد و مالكيّت احياء كننده آن منوط به اذن يا اجازه حاكم شرع مىباشد؛ بلكه بنابر احوط كسى كه در صدد احياء چنين زمينى است نخست بايد از مالكش جستجو كند و پس از يأس از يافتن او، آن را از حاكم شرع خريدارى كند و شخصاً بهايش را به مصرف فقراء برساند و يا از حاكم اجاره كند و يا خودش اجرة المثلى را براى زمين مورد نظر معيّن كند و همان را به ذمّه بگيرد و به نيّت صاحبش صدقه بدهد؛ و احوط است كه همين كار را هم با اذن حاكم شرع انجام دهد.
بلى، در صورتى كه علم پيدا كند كه صاحبش از آن زمين إعراض كرده يا همه اهل آن نيز از آنجا كوچ و زمينها را براى آباد شدن توسط ديگران رها كردهاند، احيائش اشكال ندارد و نيازى به اذن حاكم يا عمل به موارد احتياطى مذكور ندارد.
٣- زمين مخروبه ويران شدهاى كه مالك معلوم دارد، اگر مالك از آن إعراض كرده باشد، جائز است ديگرى آن را احياء و تملّك نمايد؛ اما اگر مالك از آن إعراض نكرده باشد ولى به خاطر نداشتن ابزار كار آن را كشت ننموده و يا آن را به صورت مَوات درآورده و به همان حال گذاشته تا كه گلّهاش از علف آن استفاده كند ويا بوتههاى آن را بفروشد- چون بعضى از زمينها درآمد مَواتش بيشتر است- در اين صورت جائز نيست كسى آن را احياء كند و بدون اذن مالكش در آن تصرفّ نمايد.
اما اگر به حال مَوات در آمدن زمين به خاطر بىاعتنائى مالك بوده نه به سبب