قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢٢٣ - صداقت در دوستى
دريافت حقيقت محروم مىسازد. لذا قرآن كريم در بيان چرايى درخواست نامشروع زليخا از يوسف مىفرمايد: «زنان شهر گفتند: زنِ عزيز از غلام خود كام خواسته و محبّت او بر دلش پرده افكنده است. ما وى را در گمراهى آشكار مىبينيم».[١] امام باقر (ع) در تفسير عبارت قَدْ شَغَفَها حُبًّا در اين آيه مىفرمايد: «عشق يوسف، زليخا را از مردم در حجاب (بى خبرى) كرد، چندان كه جز به يوسف نمىانديشيد؛ زيرا حجاب، به معناى" شغاف" است و" شغاف"، حجاب و پرده دل است».[٢]
نتيجه آن كه انسان بايد ولى نعمت حقيقى و كمال مطلق را بشناسد و دل در گرو محبّت او بسپارد تا اطمينان يابد هرگز از اين محبّت و شيفتگى زيانى متوجه او نمىشود و سعادت ابدى و حقيقى را با دوستى ذات بىنهايت پروردگار به دست مىآورد.
صداقت در دوستى
از نشانههاى صداقت در دوستى، تبعيت و پيروى از خواستهها و دستورات محبوب و تلاش براى جلب خشنودى اوست. بى گمان كسى كه ادعاى دوستى مىكند، براى به دست آوردن خشنودى محبوب خود ترديد نمىكند، خشنودى او برايش لذّتآفرين و ناراحتى او برايش رنجآور است. دوست، همواره در صدد تأمين رضايت محبوب خويش است و با دوستان او دوستى و با دشمنانش دشمنى مىكند؛ حقيقتى كه در متون قرآنى و روايى ما نمونههاى بسيار دارد و با عناوينى چون
[١]. يوسف: ٣٠.
[٢]. ر. ك: تفسير القمّى، ج، ١ ص ٣٥٧.