قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٣٧ - ١ آگاهى از حرمت نفس
از آنچه را كه مىگويى نمىفهميم و تو را ميان خودمان ضعيف مىبينيم. اگر به خاطر كَسانت نبود، سنگسارت كرده بوديم؛ چرا كه تو در نزد ما توانا نيستى».[١]
بىگمان اگر قوم شعيب (ع) او را عزيز و توانمند مىدانستند و در حقيقت به عزّت واقعى او كه بر عزّت بىانتهاى پروردگار تكيه داشت پى برده بودند، هرگز به او جسارت نكرده، اين گونه سخن نمىگفتند.
عوامل عزّت نفس
برخى گمان مىكنند منصب و جايگاه اجتماعى بالا، علم و دانش، ثروت زياد يا فراوانىِ جمعيتِ خاندان، عامل عزّت و توانمندى انسان است. البته هر يك از اين عوامل در توانمندى و عزّت آدمى نقش دارد، اما بر اساس آموزههاى قرآنى، فقط خدا و كسانى كه به او مؤمناند، عزيز واقعىاند: «توانگرى از آنِ خدا و رسولش و مؤمنان است، اما منافقان اين حقيقت را درك نمىكنند».[٢]
بر اساس اين آيه شريفه، ايمان و اتصال به منبع اصلىِ توانايى، منشأ عزّتمندى انسانهاست. اما به نظر مىرسد علاوه بر ايمان كه منشأ اصلى عزّت است، براى رسيدن به عزّتمندى نفس، سه عامل لازم است:
١. آگاهى از حرمت نفس
نخستين قدم در عزّتمندى، آگاهى انسان به مقام بلند و حرمت نفس خويش است. به راستى اگر آدمى به حرمت نفس خويش آگاه گردد و
[١]. هود: ٩١: قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ.
[٢]. منافقون: ٨: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ.