قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٧٢ - پرسش نخست
پاسخ:
اين پرسش به اصل لزوم و فايده توكّل توجه دارد. بر اساس آموزههاى دينى، اراده خداوند در دنيا بر اين است كه امور بر مجراى طبيعى و اسباب عادى خود انجام شود؛ يعنى خداوند نخواسته است در انجام امور، پيوسته معجزه و امور خارقالعاده را به نمايش بگذارد.[١] ازاينرو كسى كه به خدا توكّل نكرده است، اگر اقدامهايش را به نحو مطلوب انجام دهد غالباً به نتيجه مىرسد و گاهى نيز به نتيجه نمىرسد؛ زيرا اسباب امور تماماً در دست خدا و تحت اختيار و اراده اوست. همچنين گاهى از نتيجه به دستآمده راضى نيست. اما كسى كه اهل توكّل است و در امور خويش به خالق خويش توكّل مىكند، با فرض رعايت همه لوازم پيشگفته، اطمينان دارد كه حتماً به نتيجه مطلوبى نايل مىشود، از نتيجه بهدستآمده- هر آنچه باشد- راضى و خشنود است و اگر احياناً تلاش او نتيجهاى به دنبال نداشته باشد ناخشنود نمىشود؛ زيرا بر اين باور است كه خداوند مصلحت او را در واقع شدن آن هدف نديده است و در هر صورت يعنى چه تلاش او به نتيجه برسد يا نرسد سعادت اخروى او بواسطه توكل به خدا آسيب نخواهد ديد. چيزى كه انسانهاى غيرمؤمن و غيرمتوكل بدان نخواهند رسيد. بنابراين تقدير الهى بر آن است كه امور جز از راه اسبابش تحقق نيابد، اما نبايد فراموش كرد كه سببيّت سبب نيز از خداست.[٢] نتيجه اين باور اين است كه اعتماد به خداى سببساز بيش از اعتماد به سبب باشد. بنابراين اسباب بىاثر
[١]. عيون الحكم و المواعظ، ص ١٤٩:
« إن الله سبحانه يجرى الأمور على ما يقتضيه لا على ما ترضاه»؛ فى ظلال نهج البلاغه، ج ١، ص ٣٧١: « الإمام الصادق( ع): أبى اللَّه الا أن يجرى الأمور على أسبابها».[٢]. مراحل اخلاق در قرآن، ص ٣٦٣.