قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٨٦ - ٣ حب ذات و نفس
انسان، حريص و كمطاقت آفريده شده است؛ هنگامى كه بدى به او رسد بىتابى مىكند و هنگامى كه خوبى به او رسد، مانع ديگران مىشود.
علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىگويد:
حرصى كه جِبِلّى و طبيعى انسان است، حرص بر هر چيزى نيست، بلكه تنها حرص بر خير و منفعت است، آن هم منفعتى كه براى خودش و در رابطه با خودش باشد. پس لازمه اين حرص آن است كه هنگام برخورد با شرّ، مضطرب و متزلزل گردد، چون شرّ خلاف خير است و اضطراب هم خلاف حرص. همچنين لازمه اين حرص آن است كه وقتى به خيرى رسيد خود را بر ديگران مقدم دارد، از دادن آن به ديگران امتناع بورزد؛ مگر در جايى كه اگر كاسهاى مىدهد قدح بگيرد.[١]
قرآن كريم در آيه ديگرى مىفرمايد: وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ.[٢] علامه طباطبايى دوستى زياد انسان نسبت به خير و خوبى را نيز كه در اين آيه بدان تصريح شده است، دليل حبّ ذات انسان برشمرده است.[٣]
با اين توضيح مختصر در باره عجين بودن سرشت انسان با حبّ ذات[٤] به آسانى روشن مىشود كه آدمى در تعاملات اجتماعى با همنوعانش چارهاى جز فروتنى و احترام به آنها ندارد؛ زيرا تنها از اين طريق است كه
[١] ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج ٢٠؛ ص ١٨ و ١٩.
[٢]. عاديات: ٨.
[٣] ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج ٢٠، ص ١٩.
[٤]. براى مطالعه بيشتر ر. ك: فصلنامه علمى- پژوهشى انديشه نوين دينى، س ٣، ش ٩، تابستان ١٣٨٦،« بررسى تطبيقى نظريه خودگرايى و حبّ ذات»، مصطفى عزيزى علويجه.