قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٤٢ - معناى اصطلاحى عفت
واژهشناسى عفّت
«عفّت» در لغت به «خوددارى» معنا شده است؛ خوددارى از حرام،[١] چيزى كه حلال نيست،[٢] چيزى كه شايسته نيست[٣] و خوددارى از سؤال و درخواست از مردم.[٤] صاحبان تاج العروس و لسان العرب مىنويسند: «عفّت يعنى خودنگهدارى از چيزى كه حلال و زيبا نيست و پست است».[٥] با توجه به معانى لغوى، عفّت، روىگردانى از خواهشهاى نفسانى، پاكى تن، پاكدامنى و خودنگهدارى از تمام افعال حرام و زشت و ناپسند است.
معناى اصطلاحى عفّت
در علم اخلاق، معناى عفّت، به وسعت معناى لغوى نيست و بيشتر به خويشتندارى از شهوت جنسى و نيز خودنگهدارى از مال حرام اطلاق شده است. مرحوم نراقى عفّت را اين گونه معنا مىكند:
عفّت، ملكه انقياد و رام شدن قوه شهوت در پيشگاه عقل است به گونهاى كه تحت امر و نهى آن قرار گيرد؛ يعنى آن جا كه عقل مصلحت مىداند اقدام كند و آن جا كه عقل در آن مفسده مىبيند پرهيز كند و هيچ گاه با اوامر و نواهى عقل مخالفت نكند.[٦]
[١]. الصحاح، ج ٤، ص ١٤٠٦.
[٢]. العين، ج ١، ص ٩٢.
[٣]. معجم مقاييس اللغة، ج ٤، ص ٣ و ج ٦، ص ١٠٤.
[٤]. النهاية فى غريب الحديث و الأثر، ج ٣، ص ٢٦٤.
[٥]. تاج العروس، ج ١٢، ص ٣٩٣؛ لسان العرب، ج ٩، ص ٢٥٣.
. جامع السعادات، ج ١، ص ٨٨.[٦]. جامع السعادات، ج ٢، ص ١٢:« قد عرفت أن ضد الجنسين( العفّة)، و هو انقياد قوة الشهوة للعقل فى الإقدام على ما يأمرها به من المأكل و المنكح كمّاً و كيفاً، و الاجتناب عما ينهاها عنه، و هو الاعتدال الممدوح عقلًا و شرعاً، و طرفاه من الإفراط و التفريط مذمومان».