قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٩ - اخلاق
اما مفهوم و معناى اصطلاحى واژه «اخلاق» عبارت است از «حالتى از نفس انسانى كه باعث مىشود كارها و ويژگىهايش را بدون آن كه قصد يا توجه داشته باشد بروز دهد».[١] به عبارت ديگر، «حالتى است كه در نفس انسان نفوذ مىكند و باعث مىشود تا افعال [و ويژگىهايش] بدون فكر و تأمل و به صورت ملكه از او صادر شود».[٢] همچنين در تعريف ديگرى آمده است «اخلاق آن صفات فطرى يا اكتسابى است كه در وجود انسان استقرار يافته و در سلوك خوب و بد انسان اثر مىگذارد و برخى از اين خُلقيات، پسنديده و برخى ناپسند است».[٣] ابوعلى مسكويه در اين باره مىنويسد: «خُلق، حالتى براى نفس انسان است كه او را به رفتارهايش سوق مىدهد بى آن كه نياز به فكر و تأمل باشد».[٤] علامه مجلسى نيز در تعريف اخلاق مىگويد: «خُلق همان ملكه براى نفس است كه موجب مىشود فعل به آسانى صادر شود».[٥] فيض كاشانى هم اخلاق را اين گونه تعريف مىكند: «خُلق عبارت است از هيئتى كه در نفس انسان راسخ مىشود به گونهاى كه موجب مىشود افعال انسان به آسانى و بدون فكر و تأمل صادر شود».[٦]
[١]. ر. ك: تهذيب الاخلاق، جاحظ، ص ١٢.
[٢]. التعريفات، ص ١٠٤؛ تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق، ص ٥١.
[٣]. الاخلاق الاسلامية و اسسها، ج ١، ص ٧( صفة مستقرة فى النفس فطرية او مكتسبة ذات آثار فى السلوك محمودة او مذمومة، فالخلق منه ما هو محمود و منه ما هو مذموم).
[٤]. ر. ك: تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق، ص ٣٦. نيز، ر. ك: الحقائق فى محاسن الاخلاق، ص ٥٤.
[٥]. بحار الأنوار، ج ٦٧، باب ٥٩، ص ٣٧٢، ذيل حديث ١٨.
[٦]. الحقائق فى محاسن الاخلاق، ص ٥٤؛ المحجّة البيضاء، ج ٥، ص ٩٥.