قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٥٨ - ٦ انجام درست و كامل وكالت از سوى خداوند
و غير قانونى وكيل خود نيستند. آيا اين مورد در باره واگذارى وكالت به خداوند هم مصداق دارد؟ در پاسخ به اين پرسش، توجه به چهار آيه، راهگشاست. در دو آيه، به «مخلوقيت» و «مملوكيت» همه چيز و «خالقيت» و «مالكيت» خدا نسبت به تمام جهان آفرينش اشاره شده است: «خدا آفريننده همه چيز است و او بر هر چيزى كارساز است»[١] و «و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداوند است و او براى كارسازى بس است».[٢] در دو آيه ديگر، به وابستگى و بازگشت همه امور به پروردگار[٣] و نافذ بودن حكم او[٤] تصريح شده است.
بنابراين خداوند كه آفريننده و مالك همه چيز است و تمام امور به او باز مىگردد و تدبير امور نيز به دست اوست و به تمام امور و هر نهان و آشكارى آگاه است، توكّلكنندگانش را به بهترين وجه به منافعشان مىرساند و يا زيان و خسران را از آنان باز مىگرداند بى آن كه حقى از ديگرى ضايع شود يا بر او ستم شود. پس آن كه بر خدا توكّل كند ناكام نخواهد ماند و آن كه او را فراموش كند و به ديگرى تكيه كند، كامياب نمىگردد.
علامه طباطبايى در شرح وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ معتقد است چون آفرينش هر چيزى به خدا بازگشت دارد، پس خدا مالك اوست و ملكيت انسانها نيز از ناحيه خداست و آدمى فقير مطلق است و از خود هيچ ندارد. بنابراين وقتى موجودات مالك خود نيز نيستند، نتيجهاش اين
[١]. زمر: ٦٢: اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ.
[٢]. نساء: ١٣٢: وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا.
[٣]. هود: ١٢٣: وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ.
[٤]. يوسف: ٦٧: إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ.