قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢١٣ - محبت اختيارى يا غير اختيارى
به طورى كه مؤمن و كافر تو را دوست بدارند».[١] اين معنا، با آيه مزبور كه خداوند القاء محبّت را به خود نسبت مىدهد، مناسبتر است؛ معنايى كه نگارنده نيز در صدد بيان آن است.
تأثير مستقيم خداوند در ايجاد الفت و دوستى، در آيه ديگر از سوره انفال تأييد شده است:
وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.[٢]
و خداوند دلهايشان را به يكديگر مهربان ساخت كه اگر تو همه آنچه را كه در روى زمين است انفاق مىكردى، قادر به آن نبودى، ولى خدا دلهايشان را به يكديگر مهربان ساخت كه او توانا و حكيم است.
بر اساس اين آيه، اين كه انسان فردِ ديگرى را دوست داشته باشد در اختيارش نيست؛ يعنى نمىتواند محبّت يا دشمنى كسى را در قلب خود يا ديگرى بگذارد يا از قلب خويش يا ديگرى بر دارد. البته اين بدان معنا نيست كه آدمى در ايجاد دوستى يا دشمنى در قلب خويش هيچ گونه نقشى ايفا نمىكند. شايد بتوان نقش انسان را در تحقّق اين امر، به نقش او در كسب روزى تشبيه كرد كه خداوند روزى همه خلايق را عطا مىكند و رزّاق على الاطلاق است ولى وظيفه كار و تلاش را از انسان سلب نمىكند. انتساب امور به خدا مشابه آيه ديگرى است كه فرمود: وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى.[٣] از اين موارد مشابه استفاده مىشود كه
[١] همان.
[٢]. انفال: ٦٣.
[٣]. همان: ١٧:« و نينداختى تو چون انداختى( مشت خاك را) و ليكن خدا انداخت».