قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٨ - اخلاق
حاضر برخى از مهمترين فضايل اخلاقى را از منظر قرآن كريم مىكاود. در آغاز، مقصود از اخلاق، رابطه دين با اخلاق و نيز رابطه قرآن كريم با اخلاق، بهاختصار بررسى مىشود.
اخلاق
«اخلاق» جمع «خُلُق» و از ماده «خ ل ق» است و دو معناى اصلى دارد: ١. ملاسة الشىء: نرمى و صافى چيزى؛ ٢. تقدير الشىء: اندازه، هيئت و شكل چيزى.[١] كتب لغت روشن مىسازند كه واژه «خُلق» غالباً به معناى دوم يعنى «تقدير الشىء» به كار رفته است و معناى اول چندان استعمال نمىشود. بنابراين واژه «اخلاق» كه به معناى نصيب است، يعنى نصيب مقدّر و مشخص، و «رجل متخلّق» يعنى شخصى كه شكل و اندازهاش كامل است. اين واژه، اسمى است براى «سجيه» و «طبيعت» انسان كه بر اساس آن آفريده يا مطابق آن تربيت شده و شكل گرفته است.[٢] «خُلق»، «خُلُق» و «خَلق»، ريشه واحد دارند اما واژه «خَلق» به شكل و صورت ظاهرى كه با چشم ديده مىشود اطلاق مىگردد و واژه «خُلق» به صفات و ويژگىهايى باطنى افراد كه با بصيرت درك مىشود.[٣] به عبارت ديگر، صورت باطنى انسان، اوصاف و ويژگىهاى اوست كه به شكل ظاهرى براى روح او درآمده است و همان گونه كه شكل ظاهرى انسان ممكن است زيبا و يا زشت باشد، روح او نيز به واسطه خُلقياتش، زشت و زيبا و يا پسنديده و ناپسند است.[٤]
[١]. معجم مقاييس اللغة، ماده« خلق».
[٢]. ر. ك: معجم مقاييس اللغة، ج ٢، ص ٢١٤.
[٣]. المفردات فى غريب القرآن، ص ١٥٨.
[٤]. ر. ك: تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق، ص ٥١.