قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٢٦ - كاربردشناسى حيا در قرآن
در اين آيه براى نشان دادن حياى دختر شعيب، كلمه «استحياء» به صورت نكره آمده كه منظور از آن تجلى عفّت و نجابت در روش راه رفتن و عينى شدن حياست. دختر شعيب (ع) علاوه بر اين كه در راه رفتن، خودنمايى و تبرّج نشان نداد، هنگام صحبت نيز خلاصهگويى كرد و صرفاً پيام پدر را به موسى (ع) رسانيد. البته در دو آيه قبل نيز كنارهگيرى دختران شعيب (ع) از چوپانان، نجابت، حيا و پروايشان از نامحرمان را حكايت مىكند.
همچنين در آيات ديگرى نيز به صورت ضمنى از حيا ياد شده است. براى مثال، در سوره نساء درباره كسانى كه از خدا پروا نمىكنند مىفرمايد:
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطاً.[١]
از مردم شرم مىكنند اما از خدا شرم نمىكنند با آن كه خدا هنگامى كه سخنى در شب به خلاف رضاى او مىسازند، با آنهاست و به آنچه مىكنند احاطه دارد [و مىداند].
علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىنويسد:
در اين آيه، معناى تحتاللفظى «استخفاء» منظور نيست، بلكه اين كلمه كنايه از حيا كردن و شرمنده شدن است. به همين جهت جمله وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ را با دو قيد مقيد كرده است: قيد اول، جمله وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ است. خداوند با اين قيد مىفهماند كه خيانتكارانِ مورد اشاره، هنگام شب براى برائت خود از آن خيانت، طرحى مىريختند و سخنانى مىگفتند كه خدا از آن راضى نبوده است. قيد دوم، جمله وَ كانَ
[١]. نساء: ١٠٨.