رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٧٥ - ب - جايگاه رفتار با خود
پس انتخاب نوع رفتار و عملكرد، يا اصلاح آن، رابطه مستقيم با اندازه شناخت از متعلَّق رفتار دارد. ازاينرو رفتارهاى افراد، اگر با پشتوانه شناخت و معرفتِ كافى
باشد، از اتقان و استوارى لازم برخوردار بوده، مطلوبتر، پسنديدهتر و معقولتر از رفتارهايى است كه پشتوانهاش شناخت كافى نيست.
اكنون كه بيان كرديم شناخت خويش و جايگاه و منزلت خود در ميان مخلوقات و جهان آفرينش، با سامان يافتن رفتارها و پسنديده شدن آنها رابطهاى مستقيم دارد، اقدام عملى براى كسب شناخت خويش را مىتوان نوعى رفتار، يا نخستين رفتار «انسان در ارتباط با خود» به شمار آورد؛ يعنى اقدام عملى براى كسب شناخت نيز رفتار اخلاقى انسان با خود به شمار مىرود و شناختِ نفس، ميوه آن رفتارهاست.
ب- جايگاه رفتار با خود
در ميان انديشمندان علم اخلاق، دو گروه شاخص وجود دارد: يك گروه كه سقراط سرآمدشان است، معتقدند جامعه، مفهومى انتزاعى است و فرد اصالت دارد. پيشفرض اين ديدگاه آن است كه انسان موجودى فراتاريخى و داراى فطرتى مملوّ از تعاليم اخلاقىِ ثابت است و لذا انسان، در هر شرايط و زمان و مكانى كه زندگى مىكند، مىتواند با رجوع به درون خويش آن تعاليم را دريابد و اگر از هوى و هوسش تبعيت نكند، آنها را عملى سازد. مطابق اين ديدگاه، منشأ و خاستگاه اخلاق، درون انسان است و جامعه و محيط، در فرايند شكلگيرى نظامهاى اخلاقى، نقش فرعى و غيراساسى دارند. اما در مقابل، متفكرانى هستند كه نسبت جامعه و فرد را نسبت جوهر و عرض مىدانند. آنها بر اين باورند كه همه نظامهاى اخلاقى، برخاسته از روابط اجتماعى و اقتضائات محيطى است.
نگارنده، فارغ از اينكه هريك از اين دو گروه، نقدهايى به ديدگاه ديگرى وارد مىسازد، بر اين باور است كه با استفاده از متون دينى، مىتوان تبيين كرد كه از منظر دين مبين اسلام، اگرچه جامعه اهميت بسيارى دارد و بسيارى از دستورهاى حكومتى به منظور تأمين مصالح جمعى وضع شده است، اصالت فرد را نمىتوان انكار كرد. به عبارت ديگر، هنجارهاى اجتماعى عمدتاً از طريق تكتك افراد ايجاد، و هنجارشكنى نيز از فرد آغاز مىشود.