رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٦٦ - الف - تأثير تكرار رفتار در ايجاد ملكات نفسانى
ويژگى اخلاقى او نباشد؛ اگرچه چنين رفتارى قابل اتصاف به اخلاقى بودن است، يعنى آن رفتار را مىتوان نيك و پسنديده، يا زشت و ناپسند شمرد. درباره رفتارهايى كه نشاندهنده خُلق و خوى صاحب رفتار نيست و فقط در شرايط خاص صادر شده و مقطعى بوده است، بايد به اين نكته توجه كرد كه تكرار و ممارست بر اين قبيل رفتارها، مىتواند اخلاق صاحب رفتار را متناسب با آن رفتار تغيير دهد و ملكه جديدى همسو با آن رفتار در ضمير او پديد آورد. براى مثال، كسى كه خوى مديريتى ندارد و دستور دادن نمىداند و خواستههايش را همواره با خواهش و استدعا بيان مىكند، پس از مدتى مديريت و رياست، صدور دستور و سخن گفتن از موضع بالا را فرا گرفته، خُلق و خوى نخستينِ خويش را فراموش مىكند و خوى مديريتى جاى آن را مىگيرد. ازاينرو فارابى معتقد است فضايل و رذايل اخلاقى، با تكرار افعال در گستره زمان پديد مىآيد. او بر اين باور است كه فضايل و رذايل اخلاقى فطرى نيست، اما ممكن است ايجاد و تحصيل ملكات براى افراد گوناگون يكسان نباشد و براى برخى دشوار و براى برخى ديگر آسان باشد.[١]
ملا محمدمهدى فاضل نراقى، معتقد است نفس در بدو تولد، خالى از ملكات نفسانى و همچون لوحى سفيد است و انسان در طول حيات خود ملكات را براى آن مىسازد؛ اما ساختن و ايجاد ملكه، در گرو انجامدادن فعل و تكرار آن است و بدون تكرار، ملكهاى ايجاد نخواهد شد. او دراينخصوص مىگويد:
بدان كه هر نفسى در مبادى آفرينش و اوان طفوليت، از جميع صفات و ملكات خالى است؛ مانند صفحهاى كه ساده از نقش و صورت باشد و حصول ملكات و تحقق صفات به واسطه تكرار اعمال و افعالِ مقتضيه آنهاست و هر عملى يك مرتبه سر زد، اثرى از آن در دل حاصل و در مرتبه دوم، آن اثر بيشتر مىشود تا بعد از تكرار عمل، اثر مستحكم و ثابت مىگردد و ملكه راسخه مىشود.[٢]
با اين مستندات، به نظر مىرسد جاى هيچگونه ترديدى نمىماند كه انسان مىتواند با كوشش، خُلق و خويى در خود پديد آورد يا آن را تغيير دهد. پس
[١]. ر. ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج ٧ ص ٢١٠ به نقل از: الفصوص.
[٢]. معراج السعادة: ص ٢٢.