رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٨٧ - ي - انسان، موجودى سعادتطلب
تكويناً اكراهپذير نيست. دين نيز اكراهپذير نيست؛ چون از سنخ اعتقاد است و اعتقاد، كار قلبى است كه نه به دستِ خود فرد است و نه به دست ديگرى. به دست ديگرى نيست؛ چون در قلمرو نفوذ او نيست، و در دست خود فرد نيست؛ چون عقيده يك كار علمى است و كار علمى احتياج به مبادى دارد. هرگاه مبادى آن حاصل شد، امر علمى پديد مىآيد و اگر حاصل نشد، امر علمى نيز پديد نمىآيد.[١]
بنابر آنچه گذشت، اگر قرار باشد انسان، خودش فاعل باشد و مصدر فعل قرار گيرد، بايد آن عمل از روى اختيار و اراده از او صادر شود. پس آنگاه كه اكراه شد، ديگر فاعل و مصدر فعل نيست و نمىتوان او را مسئول عملى كه خودْ مصدرش نبوده دانست. بنابراين هيچگاه تكليف متوجه موجودى كه آزاد نيست و از خوداراده و اختيارى ندارد نخواهد بود.
ي- انسان، موجودى سعادتطلب
يكى از ويژگىهاى ذاتى و فطرى بشر، حب ذات است. انسان فطرتاً به خود عشق مىورزد و چون خود را دوست دارد، خواستار سعادت و كمال و جاودانگى براى خويش است؛ ازاينرو هر اقدامى انجام مىدهد، در جهت منفعت شخصى و نيز سعادتمندى و رستگارى خويش است. به عبارت ديگر غايت افعال اخلاقى، سعادت و كمال است. از ميان دانشمندان بزرگ حكمت و اخلاق، مىتوان سقراط، افلاطون و ارسطو را بزرگترين حكما و فيلسوفان و نامدارترين انديشمندان يونان قديم دانست كه به همراه پيروانشان به مكتب سعادتگرايى منسوب، و طرفدار آن هستند؛ اگرچه اختلاف نظرهايى ميان آنها در تعريف سعادت و كمال و نيز هدف غايى بودن يكى از آن دو وجود دارد. اگر اين مبنا و ايده را بپذيريم كه همه انسانها فطرتاً در پى سعادت خويشاند، بايد راز اختلاف رفتارهاى انسانها در مسير دستيابى به غايت «سعادت» را كشف كنيم. به نظر مىرسد راز اختلاف رفتار و تفاوت در عملكرد انسانها در دو عامل ذيل است:
[١]. همان.