رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٩ - ساختار فصلهاى كتاب
به مثابه بحثى بنيادين، مبناى اصلاح رفتار او با خدا، جامعه و طبيعت خوانده شده و خاستگاه بيشترِ نابسامانىها و ناهنجارهاى رفتارى افراد در ارتباط با خدا، جامعه و طبيعت، از نادرستى رفتارهاى آنها با خودشان دانسته شده و نتيجه گرفته شده است كه انسانِ برخوردار از حرمت نفس و عزت نفس، هم رفتارش با خدا، و هم رفتارش با همنوعان، متفاوت است و به هر اندازه از اين صفات برخوردار باشد، رفتارش با خدا و خلق خدا متمايزتر خواهد بود.
در فصل چهارم، به موضوع شناخت خود توجه شده است. اهميت خودشناسى، ابزار شناخت خويش، انواع شناخت خود، و از همه مهمتر، راههاى شناخت خويش در متون دينى، از جمله مباحث اين فصل است. در اين فصل، شناخت به انواع عقلى، نقلى و شهودى تقسيم شده و در پايان، بحثى با عنوان «شناختنما» مطرح شده است به اين معنا كه بهرهاى از حقيقت را به آدمى ارائه نمىكند، اما نوعى شناخت به نظر مىرسد.
پس از اين فصل، پاسخ به سه پرسش «من چه شناختى بايد از خود داشته باشم؟»، «چه احساسى از خود بايد داشته باشم؟»، و «چگونه بايد در ارتباط با خود رفتار كنم؟» داده شده است. اين سه پرسش در سه فصل بررسى شده است.
از فصل پنجم در حقيقت چگونگى رفتار اخلاقى انسان با خود به مفهوم آن مورد توجه قرار گرفته است. رفتار اخلاقى انسان با خود در سه فصل ترتيب داده شده است، كه با تعبير مواجهه شناختى با خود، مواجهه احساسى با خود و مواجهه رفتارى با خود سامان داده شده است. بنابراين فصل پنجم مواجهه شناختى انسان با خود را محور بحث قرار داده است. در اين فصل شناخت انسان از خود، به دو بخش شناخت نوعى و شناخت فردى تقسيم شده است. شناخت نوعى، شناختى است كه از طريق انسانشناسى حاصل مىشود. اين شناخت محصول فرايند كسب معرفت از طريق شناخت نوع انسان يا انسانشناسى است. اما شناخت فردى، شناختى ويژه است كه از سه راه عمده تجربه، شهود و اظهار نظر اطرافيان به دست مىآيد.
فصل ششم درباره احساسهاى مطلوبى است كه انسان در ارتباط با خود مىتواند داشته باشد تا از راه مواجهه احساسى انسان با خود، رفتارهاى خويش را