رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٢٧ - ه - الهام
٥. اگرچه آدمى به رفتار خود آگاه است، آگاهى او به رفتارش بهويژه پس از انجامدادن آن رفتار از نوع علم حضورى نيست؛ زيرا فقط تصوير رفتارهايى كه قبلًا انجام شده و وصف خوبى يا بدى آن رفتارهاست كه در ذهن هر فرد باقى مىماند. بنابراين علم انسان به رفتارهايش، اگر زمان انجامدادن آن رفتارها گذشته باشد، از نوع علم حضورى نيست.
٦. همانگونه كه علوم حصولى به فراموشى سپرده مىشود، معرفت حضورى انسان نيز گاه دچار غفلت يا فراموشى مىشود. «خودفراموشى» و «خدافراموشى»، از مصاديق فراموشى چيزى است كه به معرفت فطرى و شهودى، معلوم انسان است و در آياتى از قرآن بدان اشاره شده است.[١]
٧. علم انسان به نفس خويش، به آگاهى از نفس خود و نيز رفتارش خلاصه نمىشود، بلكه امور ديگرى همچون توانمندى جسمى، دوستى و دشمنى، احساسات و عواطف يا برخى ديگر از امور فردى را نيز دربر مىگيرد.
ه- الهام
گفتيم قلب انسان، يكى از مهمترين ابزارهاى شناخت است. قلب، قوه مدركهاى است كه براى آن ابزارهاى شناخت، يعنى گوش و چشم فرض شده است. اين ابزار شناخت اگر سالم باشد و اگر قلب آدمى مكدر نشده و زنگار نگرفته باشد، نور معرفت را برگرفته، صاحب آن قلبْ شناخت قلبى و شهودى را ادراك خواهد كرد، والّا از معرفت شهودى كه از طريق قلب حاصل مىشود، محروم خواهد شد. معرفتى كه موتور بهحركت درآورنده بسيار قوىترى از معرفتهاى عقلى و حسى و تجربى دارد. حال اگر قلب به مثابه ابزار شناخت مطرح است، بايد ديد چه راهى براى بهرهمندى از شناخت قلبى مىتوان شناسايى كرد. يكى ديگر از مصاديق معرفت شهودى، «الهام» است. بر اساس آنچه در آيات و روايات متعددى كه درباره قلب و كاركرد آن در كسب شناخت وارد شده، بهسادگى مىتوان به اين نتيجه رسيد كه يكى از مصاديق شناخت، استفاده از الهام است. البته همانگونه كه قبلًا اشاره
[١]. ر. ك: اعراف: ١٧٢: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى.