رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢٠٦ - مفهوم لغوى و اصطلاحى
نوع رفتار، از نظر عقل و فطرت سليم كه خواستار عزت و حرمت نفس خويش است، پذيرفته نيست. اين روش از نظر متون روايى نيز مردود است و همانگونه كه بدان اشاره شد، مؤكّداً از آن نهى شده است. در نتيجه، از اركان پاسدارى از عزت نفس، بىنيازى از مردم و تكيه بر توانمندى خويش است.
نتيجه آنكه ركن عزت نفس يا احساس خودتوانمندى، بىنيازى از مخلوق است؛ و بىنيازى از مخلوق، ملازم با تكيه بر توانمندىهاى خود يا اعتمادبهنفس است. پس وقتى انسان از اظهار نياز به همنوعان منع شد و بهدفعات به او توصيه شد تا از مردم بىنيازى جويد، ممكن است يگانه چاره را در پناه بردن به درگاه خالق يكتا بداند؛ اما آنگاه كه نصرت و يارى خدا به معناى تحقق معجزه يا رويداد خارقالعاده نباشد، بلكه منوط بر اتكا و اعتماد به نفس و حركت در جهت برطرف كردن نياز از راه مشروع باشد، در آن صورت بىنيازى از مردم نيز ملازم با اتكا و اعتماد به نفس خويش خواهد بود؛ و اين معنا همان عزت نفس يا احساس خودتوانمندى است كه در احاديث متعدد پيشگفته بيان شد. همچنين رواياتى از امام على (ع) كه در آن، عزت به معناى خودتوانمندى يا اعتمادبهنفس دانسته شده،[١] با نااميدى از مردم همراه شده است، و ذلت و خوارى كه از آثار عجز و ناتوانى است، در درخواست كردن از مردم ديده شده است.[٢]
البته اعتمادبهنفس مىتواند همراه با توكل باشد. بنابراين اگر ركن «عزت نفس»، «يأس و بستن چشم طمع از مخلوق» است و «نااميدى از مردم» نيز با «اعتماد به نفس» ملازم است همانند سكهاى است كه يك رويش استغنا و يأس از مردم، و روى ديگرش اعتمادبهنفس است.
در كنار اظهار بىنيازى از مردم و اتكا بر خود، قطع طمع از ديگران نيز كمك شايانى به حفظ عزت نفس و تقويت اعتمادبهنفس مىكند؛ زيرا كسى كه به مال ديگران چشم مىدوزد و به داشتههاى آنان طمع مىكند، در بيشتر موارد مرتكب
[١]. الفصول المهمة فى معرفة الائمة: ص ٥٤٢:
العز مع اليأس.[٢]. عيون الحكم و المواعظ: ص ١٨:
الذل فى مسألة الناس.