رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢٠٨ - مفهوم لغوى و اصطلاحى
اعتمادبهنفس خويش مىشود. بنا بر اين اگرچه معناى ديگرِ قطع اميد از مردم، اتكا و اعتمادبهنفس خويش است، اين معنا با توكل هيچگونه منافاتى ندارد و توكل همانند تقويتكنندهاى است كه جرئت و جسارت آدمى را در اعتماد به توانمندىهاى خود، و قطع اميد از مخلوق مضاعف مىكند. به همين دليل از امام صادق (ع) نقل شده است:
ان الغنى و العز يجولان فاذا ظفرا بموضع التوكل اوطنا.[١]
بىنيازى و عزت جولان مىدهند؛ پس آنگاه كه به جايگاه توكل مىرسند، آنجا را به منزله وطن برمىگزينند.
مجلسى اول در شرح خود بر كافى هنگام شرح اين حديث شريف مىنويسد:
وكأنه استعارة تمثيليه لبيان ان الغنا و العز يلزمان التوكل فإن المتوكل يعتمد على الله و لا يلتجىء الى المخلوقين فينجو من ذل الطلب و يستغنى عنهم، فإن الغنا غنا النفس لا الغنا بالمال مع أنه سبحانه يغنيه عن التوسل اليهم على كل حال.[٢]
امام باقر (ع) نيز در دعاى خود به پيشگاه خداوند عرض مىكند:
«اللهم اغننى بالتقوى و اعزنى بالتوكل؛[٣]
خدايا با پرهيزكارى مرا بىنياز كن و با توكل، مرا عزيز گردان».
البته نبايد تأثير بلندهمتى را بر افزايش اعتمادبهنفس و موفقيت انسان براى رسيدن به اهدافش فراموش كرد؛ زيرا همت بلند، بر عزم و اراده و اعتماد بر توانمندىهاى خداداد و نيز بر توكل آدمى مىافزايد. لذا امام باقر (ع) بر اين نكته تصريح كرده، مىفرمايد:
واطلب بقاء العز بإماتة الطمع و ارفع ذل الطمع بعز الياس و استجلب عز الياس ببعد الهمة.[٤]
[١]. الكافى: ج ٢ ص ٦٥ ح ٣؛ كشف الغمة: ج ٢ ص ٤٢٣: و قال( ع)
انى لا ملق أحيانا فأتاجر الله بالصدقة و قال لا يزال العز قلقا حتى يأتى دارا قد استشعر أهلها اليأس مما فى أيدى الناس فيوطنها.[٢]. مرآة العقول: ج ٨ ص ٢١. مثل اينكه يك استعاره تمثيلى بيان شده تا بفهماند كه بىنيازى و عزت با توكل ملازمند. پس همانا توكل كننده به خدا اعتماد مىكند و دست به سوى مخلوق دراز نمىكند در نتيجه از خوارى درخواست نجات مىيابد و از مردم بىنياز مىشود. پس همانا بىنيازى در گرو بىنيازى نفس انسان است نه به معناى بىنيازى مالى زيرا خداوند سبحان در هر حال او را از متوسل شدن به مردم بىنياز مىسازد.
[٣]. جمال الاسبوع: ص ٢٤٦.
[٤]. تحف العقول: ص ٢٨٦.