رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢٠٩ - حدود احساس عزت نفس
با نابود كردن طمع، بقاى عزت خود را طلب كن و با عزتِ حاصل از نااميدىِ از مردم، ذلتِ حاصل از طمعورزى را برطرف ساز و با همت بلند، عزتِ حاصل از نااميدى از مردم را به دست آور.
حدود احساس عزت نفس
احساس عزتمندى، به معناى احساس توانمندىِ مطلق و همهجانبه نيست، بلكه مشكك است و شدت و ضعف مىيابد؛ ازاينرو در آن افراط و تفريط ممكن است. براى مثال، ارسطو و بسيارى از پيروانش به ميانهروى در صفات اخلاقى تأكيد داشتند. از ديد ارسطو، هر فضيلتى حد وسط افراط و تفريط است. «شجاعت، حد وسط بزدلى و بىپروايى است؛ عزت نفس حد وسط خودخواهى و خاكسارى است؛ نكتهسنجى حد وسط لودگى و خشكى است؛ آزرم حد وسط كمرويى و دريدگى است».[١] قرآن كريم با تأييد امكان عزت انسان، عزتمندىِ واقعى را از آن خدا دانسته، اصالت و دوام آن را فقط از آنِ پروردگار مىداند؛ اما پيامبران (عليهم السلام) و مؤمنان و پيروان آنان را به سبب ارتباطشان با خداوند و پيوندشان با عزيز واقعى، عزيز مىشمارد. ازاينرو گاه عزت را به ذات مقدسش اختصاص مىدهد[٢] و گاه آنان را نيز از عزت برخوردار مىداند.[٣] البته خداوند در قرآن كريم عزت برخى مشركان و كفار را نيز نفى نمىكند، اما آن عزت را به دليل ذاتى نبودن، زوال پذير بودن و نداشتن ثبات، عزت واقعى و حقيقى نمىداند.[٤] به اين ترتيب عزت نفسى كه در آن، آدمى ارزشمندىِ خود را مطلق و ذاتىِ خود دانسته، در طول عزت پروردگار به شمار آورد، موجب خواهد شد كه به دام رذايل ديگرى همچون عجب، غرور و كبر گرفتار آيد و زمينه هلاكت خويش را فراهم آورد. ازاينرو علامه طباطبايى شرط دستيابى به عزت واقعى را اتصال به منبع اصلى آن، يعنى ذات مقدس پروردگار مىداند و در ذيل آيه ١٠ از سوره فاطر مىنويسد:
اينكه چيزى قاهر باشد و نه مقهور، يا غالب باشد و شكستناپذير، مختص به خداى عز و جل است؛ چون غير از خداى عز و جل، هر كسى را فرض
[١]. تاريخ فلسفه غرب: ص ٢٦٠.
[٢]. فاطر: ١٠: مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً.
[٣]. منافقون: ٨: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ.
[٤]. ر. ك: بقره: ٢٠٦ و سوره ص: ٢، ٨٢.