رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٦١ - ب - انسان موجودى داراى فطرت
٢. آگاهى فطرى، كلى است نه جزئى.
٣. فطرتمدارى با درك و معرفت عقلانى همراه است؛ يعنى در سطح حيات عقلانى انسان تبلور مىيابد. بنابراين ملاك انسانيت و معيار تعالى انسان فطرتمدارى است و از نوعى قداست برخوردار است.
٤. فطرت، كاربرد نامحدود دارد؛ يعنى انسان هرگز از زيبايى، كار نيك، دگردوستى و تمايلات فطرى ديگر سير نمىشود.
٥. فطرت، آيندهنگر و در صدد تأمين نيازهاى غريزى براى آينده است.
٦. فطرت به طور چشمبسته و كور عمل نمىكند و بسيار گزينشگر است؛ براى مثال از مهمترين ويژگىهاى فطرت، اخلاقمدارى است. يعنى «فطرت به ارزشهاى اخلاقى گرايش دارد و در برابر آنها متعهد است».
٧. پشيمانى، راهكار فطرت در مواقعى است كه انسان تحت سلطه غريزه، مرتكب اشتباه مىشود، تا با آن جبران كند.
٨. فطرت، كيفيتگراست و گرايش فراوان به كيفيت دارد.
٩. تمايلات فطرى به دليل برخوردارى از قداست، در روانشناسى «تمايلات عالى» ناميده مىشود و در مقابل تمايلات شخصى مانند «خوددوستى» و تمايلات اجتماعى مانند «قبيلهگرايى، ميهندوستى و نوعدوستى» قرار مىگيرد.[١]
ازآنجاكه غريزه و فطرت، آميخته با آفرينش انساناند و به فرد يا افراد ويژهاى اختصاص ندارند، معلول و آفريده اسباب بيرونى نيستند؛ اگرچه اسباب بيرونى در شكوفايى يا نارسايى آن دو و سپس در تأثيرگذارى بر رفتار مؤثرند. افزون بر آن، ميان غريزه و فطرت، برخى ويژگىهاى مشترك وجود دارد كه به شرح ذيل است:
١. انسان، به غريزه و نيز فطرت، علم حضورى دارد اما مىتواند به آنها علم حصولى هم داشته باشد.
٢. غريزه و فطرت، كليت و عموميت دارند و به عبارت بهتر، همه افراد را دربر مىگيرند و همانگونه كه اشاره شد، به فرد يا گروه ويژهاى اختصاص ندارند.
٣. هر دو ثابت و پايدارند و هيچگاه زايل نمىشوند.
[١]. همان.