دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٤ - تبيين شيوه داورى داوود و سليمان(عليهما السلام)
داورىهاى آخرت را براى تو كشف كنم و تو به واسطه آن، ميان پيرمرد و جوان داورى كنى، هم خودت نمىتوانى آن داورى را تحمّل كنى و هم قومت آن را قبول نمىكنند.
اى داوود! اين پيرمرد شاكى، مدّتى قبل به بستان پدر اين جوان تجاوز كرد و پدرش را در همان باغ كشت و بستان پدر او را غصب كرد و چهل هزار درهم پول از او برداشت و او را در كنار همان بستان دفن نمود. پس شمشير به دست اين جوان بده و به او امر كن گردن اين پيرمرد را بزند و بعد برود فلان محل، باغ را بكند و مالش را هم از آن جا در بياورد.
امام عليه السلام فرمود: داوود از اين وحى به وحشت افتاد. علما و ياران خود را دور هم جمع كرد و وحى خداوند را به آنان گفت و قضاوت را هم طبق دستور خداوند، انجام داد.[١]
اين مضمون، به صورتهاى ديگرى نيز نقل شده است كه در برخى از آنها داوود از خداوند مىخواهد كه اين حكم برداشته شود. مانند اين حديث:
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: داوود عليه السلام گفت: خداوندا! حق را آن طورى كه در نزد خودت است، به من نشان بده تا من روى همان حقيقت، ميان مردم حكم كنم. خطاب آمد: اى داوود! تو طاقت چنين كارى را ندارى. بعد داوود التماس زيادى به خداوند كرد تا خداوند قدرت درك حقيقت را به وى عطا كرد.
فردايش شخصى آمد و شخصى ديگرى را هم همراه خود آورد و گفت: اين شخص، مال مرا برده است. خداوند به داوود وحى فرمود: كه اين شخص مدّعى، پدر آن شخص مدّعى عليه را كشته. پس داوود به آن دومى دستور داد كه به قصاص قتل پدرش، او را بكشد و مالش را هم ببرد.
بعد امام عليه السلام فرمود: مردم بنى اسرائيل از اين قضاوت داوود تعجّب كردند و با يكديگر سخن گفتند، تا به گوش داوود هم رسيد. لذا داوود از خداوند درخواست نمود كه اين تكليف را از وى بردارد.
[١]. الكافى: ج ٧ ص ٤٢١ ح ١.