دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٧ - ٦/ ٢ قضاوت به شيوه داوود و سليمان ٨
١٩١٥. الخصال- با سندش به نقل از على بن ابى حمزه-: امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام فرمودند: «اگر امامِ قائم قيام كند، سه فرمان مىدهد كه هيچ كس پيش از او چنين فرمانهايى نداده است:
پيرمرد زناكار را مىكشد و آن را كه زكات ندهد، مىكشد و برادر را از برادر در اظلّه[١] ارث مىدهد».[٢]
١٩١٦. الكافى- با سندش به نقل از ابان بن تغلب-: امام صادق عليه السلام به من فرمود: «دو خون در اسلام از جانب خداى- تبارك و تعالى- حلال است، كه هيچ كس در باره آن قضاوت نمىكند، تا زمانى كه خداى عز و جل قائمِ ما اهل بيت را مبعوث فرمايد. پس چون خداى عز و جل قائمِ ما اهل بيت را مبعوث كرد، او در باره آن دو به حكم خداى عز و جل حكومت مىكند: يكى زانى محصن است كه او را سنگسار مىسازد و ديگر مانع الزكات است كه گردنش را مىزند».[٣]
٦/ ٢: قضاوت به شيوه داوود و سليمان ٨
١٩١٧. الكافى- با سندش به نقل از ابو عبيده-: امام باقر عليه السلام فرمود: «اى ابو عبيده! هنگامى كه قائم خاندان محمّد صلى الله عليه و آله قيام مىكند، به شيوه داوود و سليمان قضاوت مىكند و بيّنه نمىطلبد».[٤]
١٩١٨. كمال الدين- با سندش به نقل از ابان بن تغلب-: امام صادق عليه السلام فرمود: «در اين مسجدتان (مسجد مكّه) سيصد و سيزده مرد مىآيند كه مكّيان مىدانند پدران مكّيان و اجدادشان، و اجدادشان، آنها را به دنيا نياوردهاند (/ اهل مكّه نيستند). شمشيرهاى آنان به
[١]. شايد مقصود از« اظلّه» عالم ذَر باشد، چنان كه در احاديث از آن عالم، به« ظلال» و« اظلّه» تعبير شده است. بنا بر اين، معناى حديث، چنين است كه اشخاصى كه در آن عالم با يكديگر برادر بودهاند و خداوند در ميان آنان برادرى و محبّت قرار داده است، در زمان ظهور دولت مهدوى عليه السلام از يكديگر ارث مىبرند و يا اين كه مقصود از« اظلّه»، سايههاى اين عالم و كنايه از مسكن و خانه باشد؛ يعنى از خانه برادر سهمى هم به برادر مىدهد تا سايهسرى داشته باشد.
[٢]. الخصال: ص ١٦٩ ح ٢٢٣، مختصر بصائر الدرجات: ص ١٧٠، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٠٩ ح ٢.
[٣]. الكافى: ج ٣ ص ٥٠٣ ح ٥، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ٢ ص ١١ ح ١٥٨٩، كمال الدين: ص ٦٧١ ح ٢١، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٧١ ح ١٦٢.
[٤]. الكافى: ج ١ ص ٣٩٧ ح ١( با سند حسن مثل صحيح)، بصائر الدرجات: ص ٢٥٩ ح ٥( با سند صحيح)، بحار الأنوار: ج ٢٣ ص ٨٥ ح ٢٨.