دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩ - ٥/ ١ ريشهكن كردن فقر
گردانده مىشوند»؟! او ميان مردم، به حكم داوود عليه السلام و محمّد صلى الله عليه و آله قضاوت مىكند و اين هنگام است كه زمين، گنجهايش را آشكار و بركتهايش را نمايان مىكند و آن هنگام، كسى از شما، جايى براى دادن صدقه و احسان خويش نمىيابد؛ زيرا بىنيازى، همه مؤمنان را فرا مىگيرد».
سپس فرمود: «حكومت ما، آخرين حكومت خواهد بود و هيچ خاندانى نخواهند بود، جز آن كه پيش از ما حاكم خواهند شد تا چون شيوه ما را ديدند، نگويند: اگر ما نيز حاكم مىشديم، مانند همينها رفتار مىكرديم، و آن همان سخن خداى متعال است: «و فرجام، از آنِ باتقوايان است»».[١]
١٨٦٦. بحار الأنوار- به نقل از كتاب الغيبةى سيّد على بن عبد الحميد كه او سندش را به جابر رسانده است-: امام باقر عليه السلام فرمود: «هنگامى كه قائم ظهور مىكند و به كوفه وارد مىشود، خداوند متعال از پشت كوفه، هفتاد هزار صدّيق (انسان راستين) را بر مىانگيزد كه جزو همراهان و ياران او مىشوند و كوفه [و دشت عراق] را به اهلش كه خود آنها هستند، باز مىگرداند، و [امام] در سال، دوبار به مردم عطا مىكند و در هر ماه، دو بار به آنها روزى مىرساند[٢] و چنان ميان مردم، مساوى توزيع مىكند كه كسى را نيازمند زكات نمىبينى، و پرداخت كنندگان زكات، زكاتشان را براى نيازمندان شيعه مىآورند و آنان آن را نمىپذيرند و آنها به ايشان اصرار مىكنند و در خانههايشان مىچرخند و به آنها مىدهند؛ ولى آنها مىگويند: ما نيازى به پول شما نداريم».
و حديث ادامه دارد تا آن جا كه فرمود: «و اموال همه اهل دنيا از دل زمين و روى آن، نزد او گرد مىآيد و به مردم گفته مىشود: به سوى چيزى بياييد كه به خاطر آن، قطع رحم كرديد و خون حرام ريختيد و مرتكب حرامها شديد، و او عليه السلام چنان عطا مىكند كه كسى پيش از او نكرده است».[٣]
[١]. الإرشاد: ج ٢ ص ٣٨٤، إعلام الورى: ج ٢ ص ٢٩٠، روضة الواعظين: ص ٢٩١، كشف الغمّة: ج ٣ ص ٢٥٥( در اين منبع، آمده است: به نقل از ابو عبد اللَّه عليه السلام»)، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٣٨ ح ٨٣.
[٢]. در روزگار امام باقر عليه السلام و مدّتها پيش از ايشان، مردم، از بيت المال، سهميّه مالى سالانه دريافت مىكردند، چنان كه ارزاق عمومى را در هر ماه مىگرفتند كه گونهاى يارانه به شمار مىآيد و امام مهدى عليه السلام آن را دو برابر مىكند.
[٣]. بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٩٠ ح ٢١٢.