دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١ - فصل هفتم گزارشهاى در باره سخنان امام عليه السلام در آغاز قيام
يعنى به قائم خاندان محمّد صلى الله عليه و آله، «در حالى كه به او كفر ورزيدند» (تا پايان سوره) و جز دو تن به نامهاى وَتر و وُتَير (از قبيله مراد) از آنان باقى نمىماند كه سر و صورتشان وارونه مىشود و عقب عقب راه مىروند و مردم را از آنچه بر سر يارانشان آمده، باخبر مىكنند.
سپس وارد مدينه مىشود و اين هنگام، قريش، خود را از او پنهان مىكنند و آن، همان سخن على بن ابى طالب عليه السلام است كه فرمود:" به خدا سوگند، قريش دوست خواهد داشت كه آن زمان، هر چه را دارد و هر چه را بر آن خورشيد مىتابد، بدهد، تا جايى و براى يك لحظه حتّى به اندازه ذبح يك شتر، بيابد [و خود را از انتقام مهدى عليه السلام دور كند]".
سپس مىرود و مردم را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش و ولايت على بن ابى طالب عليه السلام و بيزارى از دشمن او فرا مىخواند. آن گاه كه به ثعلبيّه[١] مىرسد و مردى از تبار خودش [از اهل بيت] كه قوىهيكلترين و دلاورترين مردم پس از صاحب اين امر (قيام) است، به سوى او بر مىخيزد و مىگويد: تو چه مىكنى؟ به خدا سوگند كه تو مردم را مانند شتران از خود، دور و پراكنده مىكنى! آيا اين به خاطر عهدى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله يا به خاطر چيز ديگرى است؟ و آن كه كار بيعت گرفتن را به دست دارد، مىگويد: به خدا سوگند، آرام مىگيرى و يا بر آنچه دو چشمت در آن است (كاسه سرت)، مىزنم.
قائم عليه السلام به او مىگويد: اى فلانى! ساكت شو. آرى، به خدا سوگند، عهدى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به همراه دارم. اى فلان! جامهدان (/ عطردان[٢] يا زنبيلم) را بياور. او آن را مىآورد و عهد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را براى او مىخواند. آن مرد قوى دلاور مىگويد:
خدا مرا فدايت كند! سرت را بده تا ببوسم. او سرش را جلو مىآورد و آن مرد، ميان
[١]. ثعلبيّه، نام جايى در راه مكّه به كوفه است.
[٢]. در متن عربى،« الطيبة» آمده است كه براى آن، معناى مناسبى جز آنچه آمد، به ذهن نرسيد و در برخىنسخهها« الطبقة» آمده و در برخى اساساً نيامده است( م).