دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١ - ٥/ ١ ريشهكن كردن فقر
١٨٦٧. مسند أبى يعلى- با سندش به نقل از ابوسعيد-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «در آخر الزمان و در پى فتنههاى پياپى و از هم گسستن زمان، پيشوايى مىآيد كه به مردم، بسيار عطا مىكند.
مرد نزد او مىآيد و او در دامنش [پول] مىريزد و آن مرد، انديشناك آن است كه زكات آن را چه كند، و چه كسى صدقه آن مال را از او مىپذيرد، از بس كه به مردم، مال و خير مىرسد».[١]
١٨٦٨. مسند ابن حنبل- با سندش به نقل از حارثة بن وهب-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «صدقه دهيد كه نزديك است كسى از شما، صدقهاش [يا زكاتش] را بياورد تا بدهد؛ امّا كسى را نيابد كه از او بپذيرد».[٢]
١٨٦٩. صحيح البخارى- با سندش به نقل از ابو موسى-: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «روزگارى بر مردم مىآيد كه انسان مىگردد تا طلا صدقه بدهد؛ ولى كسى را نمىيابد كه آن را از او بگيرد».[٣]
١٨٧٠. صحيح البخارى- با سندش به نقل از ابوهريره-: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «قيامت برپا نمىشود، تا آن كه مال در ميان شما چندان فراوان مىگردد كه سرريز مىكند و صاحب مال، انديشناكِ يافتنِ پذيرنده صدقه است و حتّى آن را عرضه مىكند؛ ولى آن كه به او عرضه شده است، مىگويد:
نيازى ندارم».[٤]
١٨٧١. صحيح البخارى- با سندش به نقل از ابو هريره-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم به دست اوست، نزديك است كه پسر مريم عليه السلام چون حاكمى دادگستر ميان شما فرود آيد و صليب را بشكند و خوك را بكُشد و جزيه را بردارد[٥] و مال، چندان فراوان شود كه هيچ كس آن را نپذيرد».[٦]
ر. ك: ص ٣٥٩ (تقسيم اموال عمومى ميان مردم به طور يكسان).
[١]. مسند أبى يعلى: ج ٢ ص ٣٦ ح ١١٠٠.
[٢]. مسند ابن حنبل: ج ٦ ص ٤٥٢ ح ١٨٧٥٤، مسند أبى يعلى: ج ٢ ص ١٧٢ ح ١٤٧١، المصنّف، ابن ابى شيبه: ج ٣ ص ٥ ح ١٠، منتخب مسند عبد بن حميد: ص ١٧٤ ح ٤٧٩.
[٣]. صحيح البخارى: ج ٢ ص ٥١٣ ح ١٣٤٨، صحيح مسلم: ج ٢ ص ٧٠٠ ح ٥٩، صحيح ابن حبّان: ج ١٥ ص ١٧٣ ح ٦٧٦٩، كنز العمّال: ج ١٤ ص ٢٢٢ ح ٣٨٤٨٣.
[٤]. صحيح البخارى: ج ٢ ص ٥١٢ ح ١٣٤٦، صحيح مسلم: ج ٢ ص ٧٠١ ح ٦١، مسند أبى يعلى: ج ٦ ص ١٧ ح ٦٢٩٢، مسند ابن راهويه: ج ١ ص ٣٩٨ ح ٤٣٦، كنز العمّال: ج ١٤ ص ٢٠٤ ح ٣٨٤٠١.
[٥]. ر. ك: ص ٣١٣( جزيه در حكومت مهدوى).
[٦]. صحيح البخارى: ج ٢ ص ٧٧٤ ح ٢١٠٩، صحيح مسلم: ج ١ ص ١٣٥ ح ٢٤٢، سنن ابن ماجة: ج ٢ ص ١٣٦٣ ح ٤٠٧٨، مسند ابن حنبل: ج ٣ ص ٦٤٢ ح ١٠٩٤٤ وص ٢٩ ح ٧٢٧٣؛ بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٨٢ ح ١٩٣.