علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٨١ - بررسی مصداق «دابة الارض» در روایات فریقین
ارزیابی سندی روایات
روایاتی که در منابع شیعه، مصداق دابة الارض را علی٧ میدانند، به دو گروه عمده تقسیم میشوند:
الف. روایات فاقد سند: از شمار احادیث یاد شده، روایتهای نهم و دهم فاقد سند هستند و نمیتوانند مبنای یک نظر قرار گیرند.
ب. روایات مسند: از این جمع ـ به دلایلی که ذکر خواهد گردید ـ بیشتر روایات ضعیف بوده و تنها دو روایت از نظر سندی قابل اعتناست که یکی دارای سند صحیح، ولی از لحاظ منبع مخدوش است و دیگری روایتی موثق است، ولی از جنبه محتوایی قابل نقد است.
روایات ضعیف عبارتاند از: روایت اول، دوم و چهارم که از نظر سند مهملاند؛ بدین معنا که به ترتیب نامهای ابو عبدالله ریاحی، ابو صامت حلوانی، جعفر بن محمد حلبی، عبدالله زیات، ابو عبدالله جدلی و عبید ناصح در کتب رجالی نیامده است.
روایت سوم نیز به دلیل وجود علی بن احمد حاتم و ابو عبدالله جدلی در سند آن، مهمل بوده و از راوی دوم و سوم نیز ذکری به میان نیامده است و روایتهای مشابه آن نیز مهمل و مجهولاند.
روایت پنجم مرسل است؛ زیرا عاصم بن حمید، امام محمد باقر٧ را درک نکرده است و مهمل است از آن رو که نام محمد بن حسن بن عبدالله الاطروش در کتب رجالی نیامده است.
روایت ششم ضعیف مینماید؛ از آن جهت که مرحوم مجلسی حدیث را از کتاب سلیم بن قیس روایت نموده و راوی آن ابان بن عیاش است که امامی، ولی ضعیف توصیف شده است.[١]
در روایت هشتم، نام محمد بن سنان زاهری ذکر کردیده که نجاشی وی را بسیار ضعیف ارزیابی مینماید.[٢]
از این میان، دو روایت هفتم و یازدهم دارای رجال معتبرند. در سلسله سند روایت هفتم علی بن ابراهیم قمی ـ که ثقه و امامی است ـ[٣]، پدرش ابراهیم بن هاشم بن قمی امامی و قولش مورد قبول[٤] و ابن ابی عمیر نیز از اصحاب اجماع[٥] و ابو بصیر نیز امامی و ثقه است.[٦] بنا بر این، سند حدیث، دست کم حسن است، ولی این نکته موجب تردید میشود که روایت در تفسیر القمی نقل شده است و تفسیر مذکور نمیتواند به طور کامل به دست علی بن ابراهیم قمی تألیف و تدوین شده باشد.[٧] روایت یازدهم نیز از لحاظ محتوایی قابل نقد است که در جای خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
در نتیجه، هر چند در بین روایات، حدیث هفتم دارای سندی صحیح و حدیث یازدهم سندی موثق دارد، اما به دلایل مذکور، هیچ یک از آنها دارای اعتبار دلالی نیستند.
[١]. سورۀ أنفال، آیۀ ٢٢.
[٢]. همان، آیۀ ٥٥.
[٣]. المیزان، ج٩، ص٤٢.
[٤]. همان، ج٩، ص١١٢.
[٥]. رجال الطوسی، ص١٢٦.
[٦]. رجال النجاشی، ص٣٢٨.
[٧]. همان، ص٢٦٠.