علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤٥ - دفاع از هشام بن حکم
این لفظ را به معنای او شیء است، نه مانند اشیا و ذات است که مانند ذاتها نیست، اطلاق کرده است. و فهم مقصودشان آسان است؛ زیرا اختلاف آنها در عبارت است و آنها عبارتاند از: علی بن منصور، سکاک، یونس بن عبد الرحمان و فضل بن شاذان که همگی آنها از قدمای رجال شیعه هستند. این قول از ابن کرام و اصحابش صادر شده است. آنها گفتند: معنای قول
ما که در بارۀ خدای سبحان میگوییم جسم، این است که او قائم به ذاتش است، نه قائم به
غیر ذاتش.[١]
پس اصطلاحی خاص نزد هشام بن حکم و بعضی از شاگردانش در اطلاق لفظ جسم بر
ذات الهی وجود دارد و ما نمیتوانیم او را متهم سازیم که او قایل به تجسیم است؛ زیرا آن با اصول
عقلی و شرعی مخالفتی ندارد. آری اگر گفته شود که جسم، اسمی برای خداست، این با
توقیفی بودن اسامی خدای تبارک و تعالی مرتبط است و آن بحث دیگری است که برخی این معنا را
جایز شمردهاند.[٢]
ابن حزم گفته است:
اگر به ما نصی مبنی بر جسم نامیدن خدا برسد، واجب است که او را بدین نام بنامیم. و ما در این هنگام میگوییم که او مثل اجسام نیست؛ همچنان که در خصوص علیم و قدیر و حی میگوییم.[٣]
٢. هشام دیگران را محکوم میکند و با ایشان معارضه میکند، بدون اینکه بر این حکم اعتقادی داشته باشد
هنگامی که هشام بن حکم، با معتزله و دیگران مناظره میکند، یکی از چهارچوبهای پذیرفته شده در مناظره، الزام دیگران به وسیلۀ برخی از چیزهایی است که خودشان گفتهاند. این بدان معنا نیست که او خود بدان حکم ایمان دارد. وقتی که هشام باعلاف را مناظره میکند، به او میگوید چرا نمیگویی که او جسمی است، نه مانند اجسام و صورتی است، نه مانند صورتها. این از باب ملزم کردن دشمن است و ضرورتاً بدین معنا نیست که خود بدان ایمان دارد و به آن معتقد است. این مسأله نزد ارباب مناظرات واضح است. و هشام به شهادت بسیاری از علما یکی از مناظرهکنندههای چیره دست بود؛ آنگونه که در اعلام تراجم گذشت.
سید مرتضی در کتاب الشافی خود میگوید:
او این مطالب را بر سبیل معارضه با معتزله بر زبان جاری ساخت. به ایشان گفت: اگر میگویید که خدای تعالی شیء است، نه مانند اشیا، پس بگویید: او جسم است، نه مانند اجسام.
[١]. رجال النجاشی، ص١٠٩.
[٢]. رجال الغضائری، ص٤٤؛ خلاصة الاقوال، ص٣٢٧.
[٣]. الکافی، ج١، ص١٠٦.