علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٧ - دفاع از زیارت عاشورا
گروهی از بزرگان اصحاب، مانند محمد بن علی بن محبوب، و علی بن حسن بن فضال، و سعد بن عبدالله، و حمید بن زیاد از او روایت کردهاند که همگی آنها از ثقات اصحاباند. شیخ طوسی در الفهرست میگوید:
محمد بن خالد طیالسی کتابی دارد که ما آن را از حسین بن عبیدالله، از احمد بن محمد بن یحیی، از پدرش، از محمد بن علی بن محبوب، از او روایت کردیم.
همچنین شیخ طوسی در الرجال در بارۀ او، در گروه «کسانی که از ائمه: روایت نکردهاند» مینویسد:
محمد بن خالد طیالسی، حمید از وی اصول بسیاری را روایت کرده است.[١]
این حمید، همان حمید بن زیاد است که شیخ طوسی او را در الفهرست و نیز نجاشی و علامه و ابن شهر آشوب... توثیق کردهاند.
از اهتمام حمید نسبت به محمد بن خالد طیالسی و روایت اصول بسیار از او، بیتردید، مرتبهای از مراتب حسن ـ که سبب اطمینان نفس میشود ـ نسبت به روایات او حاصل میگردد.
محقق مامقانی در بیان ترجمۀ محمد بن خالد طیالسی میگوید:
ظاهر آن، این است که او امامی است و اتصاف او به یکی از پایینترین درجات حسن به اعتبار روایت بزرگان از او ممکن است.[٢]
اگر این دو امتیاز را بپذیریم، نسبت به اخذ روایات او اطمینان پیدا میکنیم:
امتیاز اول. عدم ورود جرح یا طعنی در بارۀ او در کتابهای فهرست و رجال.
امتیاز دوم. روایت بزرگان اصحاب، کسانی که به وثاقت شناخته میشوند و نویسندگان کتابهای رجالی به وثاقت وی شهادت دادهاند. برخی از این اصحاب کسانی هستند که ممکن نیست از ضعفا روایت کنند؛ مانند علی بن حسن فضال. گفتهاند که او از پدرش روایت نکرده است. و مانند محمد بن علی بن محبوب که کشی در بارۀ او گفته است: «ثقة، عین، فقیه». و سعد بن عبدالله که شیخ به وثاقتش تصریح کرده است.
و نیز حمید بن زیاد از او روایت کرده است؛ همچنان که شیخ طوسی فرموده است. همچنین، او را، همانگونه که گفتیم، شیخ طوسی، نجاشی، علامه و ابن شهر آشوب توثیق کردهاند.
این دو امتیاز به انسان در مقابل روایات او آرامش میدهد و مطمئن میسازد که او مردی وضاع و فاسد نیست. اگر اینگونه بود، راویان بزرگ ثقه روایات او را اخذ نمیکردند.
مامقانی در ترجمۀ سکونی گفته است که فراوانی روایت از او، از ناحیۀ اصحاب، نشانۀ وثاقت اوست.[٣] هنگامی که کثرت روایت اصحاب را دلیل وثاقت دانستیم، دستکم بر حسن او و قوتش دلالت دارد.
[١]. تنقیح المقال، ج٢، ص٩٥.
[٢]. رجال الطوسی، ص٤٤١، ش ٥٤.
[٣]. تنقیح المقال، ج٣، ص١١٤.