١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٥ - دفاع از هشام بن حکم


دیگر صورت‌ها. او این سخن را قبول ندارد، بلکه آن را برای محکومیت طرف مقابل به زبان آورده است. او می‌خواهد بگوید که خداوند، چیزی مانندش نیست. او این کلام را به خاطر تقریب به ذهن او
بیان کرده است. ما معتقدیم که شبهۀ تجسیم از این قولی که با آن معتزله را محکوم کرده، نشأت
گرفته است.

در بارۀ وقایع زندگانی این مرد اختلاف نظر وجود دارد. برخی بر این عقیده‌اند که او در ابتدای حیات علمی‌اش دیصانی بود و از اصحاب شاگرد دیصانی به‌شمار می‌رفت. ابن تیمیه می‌گوید:

هشام بن حکم غلام کندة بود و نزد ابی شاکر دیصانی زندیق پرورش یافت و از خدمتکاران او به‌شمار می‌رفت و از محیط زندگی ابو شاکر ظلمات الحاد و زندقه و تجسیم را در جان خود رسوخ داد.[١]

این ادعا قطعاً باطل است و تاریخ با ما از چنین رابطه‌ای میان این دو مرد سخن نمی‌گوید و اگر چنین باشد نیز هشام بن حکم از او تأثیر نپذیرفته است؛ آن‌گونه که در مناقشه‌های ما در روایاتی که از او در فرهنگ عقیدتی و فقهی ما باقی مانده، خواهد آمد.

سپس ادعا شده که او به مذهب جهمیه ـ که رئیس آن جهم بن صفوان است ـ گراییده است. اما آشکار است که دیدگاه‌های جهم در افکار هشام بن حکم ریشه ندوانیده و اثر درخوری از آن، در افکار او نمی‌یابیم. ما هشام را این‌گونه یافتیم در موضوع سکون و خاموشی بهشت و جهنم با عقاید جهمیان مخالف است. جهم معتقد به سکون دائم است، در حالی که هشام به جاودانگی اعتقاد دارد. تاریخ چیزی از تفصیل پیوستن هشام به جهم و کیفیت آن در خود جای نداده است.[٢]

همچنین گفته شده است که به مذهب امامیه گروید، چون تحت تأثیر اندیشۀ امام صادق٧ قرار گرفت و از علم و حکمتی که از او دید، به هراس افتاد و آن هنگامی بود که امام صادق٧ از او مسأله‌ای را پرسید و او در پاسخش حیران شد و ساکت ماند. هشام از امام خواست که به وی مهلت دهد و امام به او مهلت داد. هشام رفت و چند روزی را برای به‌دست آوردن جواب در اضطراب بود، ولی به جواب دست یافت و به نزد امام بازگشت و امام پاسخش را بیان کرد و از او مسأله‌های دیگری پرسید که به فساد عقیده‌اش باز می‌گشت. هشام از نزد امام صادق٧ رفت، در حالی که اندوهگین و سرگشته بود... هشام گفت: مدتی گذشت، اما از حیرت و سرگردانی‌ام کاسته نشد.

عمر بن یزید گوید: از من خواست تا برای او از امام صادق٧ درخواست ملاقات کنم. من نیز چنین کردم. امام صادق٧ فرمود: در جایی که آن را حیره می‌نامند، منتظرم بماند. من فردا با او ملاقات خواهم کرد... وقتی او را دیدم و به من نزدیک شد، سیمای او مرا هراسان و ترسان کرد تا این که ایستاد. چیزی پیدا نکردم که بگویم و آن هنگام که می‌خواستم با او سخن بگویم، زبانم یارای سخن گفتن نداشت. امام صادق٧ مدت درازی ایستاد و منتظر بود تا چیزی بگویم. ایستادن او چیزی جز هراس و سرگردانی بر من نیفزود. یقین کردم ترسی که از جانب او بر من مستولی شده، جز از جانب خدای ـ عزوجل ـ نیست و


[١]. امام علی و قرآن، ص٦٩.

[٢]. دكتر ناصر القفاری، نويسنده و استاد عقايد در دانشگاه ام القرای عربستان سعودی.