علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١٨ - نقد و بررسی روایات تفسیری منقول از امیرالمؤمنین در الدرالمنثور
عسکری٧ دو نفر این داستان را برای ایشان نقل میکنند و نظرشان را جویا میشوند. ایشان در
پاسخ میفرمایند:
معاذ الله من ذلک! إن ملائکة الله معصومون محفوظون من الکفر و القبائح بألطاف الله تعالى... .[١]
ب. دیدگاه مفسران در نقد این روایات
بسیاری از مفسران و عالمان محقق شیعه و سنی این خبر را رد کرده و آن را از موضوعات و اسراییلیات دانستهاند. ابن جوزی به موضوع بودن این خبر تصریح کرده است.[٢] ابنکثیر نیز معتقد است که غالب روایات هاروت و ماروت از اسراییلیات است. حدیثی هم که احمد بن حنبل نقل و ابنحبان آن را تصحیح کرده، به ابنعمر موقوف است و او نیز آن را از کعب الأحبار نقل کرده است.[٣] ابو شهبه نیز معتقد است که همۀ این روایات از خرافات بنی اسراییل و دروغهای آنان است که عقل و نقل و شرع بر درستی آن گواهی نمیدهد.[٤] او میافزاید که هر چند سند برخی از این روایات ـ که به صحابه یا تابعان میرسد ـ صحیح یا حسن است، اما در نهایت، همۀ آنها به اسراییلیات بنیاسراییل و خرافات آنان بازمیگردد و صحت نسبت این روایات با باطل بودن واقعیت آنها منافی نیست.[٥] به گفتۀ مرحوم استاد معرفت، بیشتر این روایات از طریق عبدالله بن عمر از کعب الاحبار نقل شده است که گاه، به سهو یا به عمد، آن را به پیامبر نیز نسبت دادهاند.[٦] علامه طباطبایی نیز در مورد این روایات ـ که در بعضی از کتب شیعه به نقل از امام باقر٧ هم آمده است[٧]ـ میگوید:
این داستان، داستانى خرافى است که به ملائکۀ بزرگوار خدا نسبت دادهاند، در حالی که خدا در قرآن از قداست و طهارت وجود آنان از شرک و معصیت سخن گفته است.[٨]
ایشان سپس این داستان را با داستان ساحر بودن حضرت سلیمان٧ در کتب یهود مقایسه و
نیز به این دیدگاه اشاره میکنند که این داستان با اساطیر یونان در مورد ستارگان و اجرام آسمانی قابل
مقایسه است.[٩]
[١]. همان، ج١، ص٣٢٠.
[٢]. همان، ج٣، ص١٣٣.
[٣]. در عین حال، ممكن است این خبر در بیان یك واقعیت باشد؛ بدون آنكه لزوماً در صدد مشروعیت بخشیدن به آن بوده باشد.
[٤]. همان، ج١، ص٩٧.
[٥]. همان.
[٦]. همان.
[٧]. دربارۀ ستارۀ سهیل نیز چنانكه مأمون میگوید، این افسانه شایع بوده كه این ستاره در اصل باجگیری در یمن بوده است. سیوطی با اشاره به این خبر، آن را از موضوعات میداند. (ر.ک: النکت البدیعات علی الموضوعات، ص٢٤٦)
[٨]. عیون أخبار الرضا، ج١، ص٢٦٩ ـ ٢٧٠.
[٩]. همان، ج١، ص٢٦٧ به بعد.